به گزارش خبرگزاری سلامت (طبنا) از کرمانشاه ، در روزهایی که تحولات منطقهای و حساسیتهای ژئوپولیتیکی بار دیگر نگاه تحلیلگران و رسانههای جهان را به خلیج فارس و بهویژه تنگه هرمز معطوف کرده است، بررسی ابعاد اقتصادی و راهبردی این گذرگاه حیاتی بیش از گذشته اهمیت یافته است؛ گذرگاهی که به تعبیر بسیاری از کارشناسان یکی از مهمترین گرههای ژئواقتصادی جهان و مسیر اصلی عبور بخش قابل توجهی از انرژی جهانی به شمار میرود.
در همین زمینه، فرشید صالحی فعال رسانهای از کرمانشاه در یادداشتی تحلیلی با بازخوانی ضربالمثل قدیمی «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»، به این نکته اشاره میکند که گاهی فشارها و تنشهای بینالمللی میتواند موجب برجستهتر شدن ظرفیتهای ژئوپولیتیکی یک کشور شود و توجه جهانی را به نقش راهبردی آن در معادلات منطقهای و اقتصادی جلب کند.
وی در این یادداشت با نگاهی تحلیلی، به اهمیت تنگه هرمز در امنیت انرژی جهان، تأثیر احتمالی تحولات این گذرگاه بر بازارهای جهانی نفت و پیامدهای آن بر اقتصاد بینالملل پرداخته و بر ضرورت مدیریت هوشمندانه ظرفیتهای ژئوپولیتیکی برای تقویت جایگاه اقتصادی و راهبردی کشور تأکید کرده است.
نسخهای از این یادداشت در اختیار خبرگزاری سلامت قرار گرفته که در ادامه میخوانید.
بر همین اساس میتوان نتیجه گرفت که در چنین مقطع حساسی، مدیریت هوشمندانه ظرفیتهای ژئوپولیتیکی اهمیت فراوانی دارد. بهرهگیری از موقعیتهای راهبردی موجود میتواند به عنوان ابزاری برای مدیریت تحولات منطقهای و تقویت جایگاه اقتصادی مورد توجه قرار گیرد. در این میان، تنگه هرمز به عنوان یکی از مهمترین اهرمهای ژئواقتصادی منطقه میتواند نقشی قابل توجه در معادلات آینده داشته باشد.
اگر این ظرفیت به شکل برنامهریزیشده و در چارچوب راهبردهای کلان اقتصادی و منطقهای مدیریت شود، میتواند علاوه بر ایجاد توازن در معادلات منطقه، به عنوان ابزاری برای تقویت قدرت چانهزنی اقتصادی و پیشبرد اهداف توسعهای نیز مورد استفاده قرار گیرد. به بیان دیگر، مدیریت هوشمندانه چنین گذرگاه راهبردی میتواند به فرصتی برای تثبیت جایگاه اقتصادی و راهبردی کشور در معادلات منطقهای و جهانی تبدیل شود.
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد؛ بازخوانی یک واقعیت در پرتو تحولات امروز
ضربالمثل قدیمی «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» از آن دست حکمتهایی است که در طول تاریخ بارها معنا و مصداق پیدا کرده است. گاهی فشارها، تهدیدها و دشمنیها نهتنها باعث ضعف و عقبنشینی نمیشوند، بلکه به شکلی موجب بیداری، انسجام و آشکار شدن توان واقعی یک ملت میگردند. بسیاری از ملتها در بزنگاههای تاریخی درست در زمانی که تصور میشد در تنگنا قرار گرفتهاند، توانستهاند ظرفیتهای پنهان خود را نشان دهند.
در روزهای اخیر، تحولات منطقهای باعث شده نگاه بسیاری از رسانهها و تحلیلگران جهان به ایران معطوف شود. کشوری که در قلب یکی از حساسترین مناطق ژئوپولیتیکی جهان قرار دارد و هر تحول در آن میتواند بازتابی گسترده در سطح منطقه و حتی اقتصاد جهانی داشته باشد. تمرکز رسانههای بینالمللی بر تحولات ایران، ناخواسته یک واقعیت مهم را دوباره یادآوری کرده است: نقش تعیینکننده این کشور در معادلات راهبردی منطقه.
در چنین شرایطی، بسیاری از ناظران به یکی از مهمترین نقاط ژئوپولیتیکی جهان توجه میکنند؛ گذرگاهی باریک اما فوقالعاده مهم به نام تنگه هرمز. این تنگه که خلیج فارس را به آبهای آزاد متصل میکند، از نظر اقتصادی و انرژی یکی از حیاتیترین مسیرهای دریایی جهان به شمار میرود. بخش قابل توجهی از تجارت نفت جهان از همین مسیر عبور میکند و بسیاری از کشورهای صنعتی برای تأمین انرژی خود به عبور امن نفتکشها از این گذرگاه وابستهاند.
اهمیت تنگه هرمز تنها به جغرافیا محدود نمیشود؛ این تنگه در واقع به یک نقطه کلیدی در امنیت انرژی جهان تبدیل شده است. روزانه میلیونها بشکه نفت و مقدار قابل توجهی گاز طبیعی مایع از این مسیر عبور میکند. به همین دلیل هرگونه اختلال در این مسیر بلافاصله اثر خود را در بازارهای جهانی انرژی نشان میدهد.
از منظر اقتصادی، هرگونه محدودیت در عبور کشتیها از این تنگه میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد. نخستین و سریعترین اثر آن افزایش قیمت جهانی نفت است. بازار انرژی به شدت نسبت به ریسکهای ژئوپولیتیکی حساس است و کوچکترین نشانهای از اختلال در مسیرهای حیاتی انتقال انرژی میتواند باعث جهش قیمتها شود. در چنین شرایطی، هزینه تولید در بسیاری از کشورها افزایش مییابد و صنایع وابسته به انرژی با فشار اقتصادی روبهرو میشوند.
پیامد دیگر چنین وضعیتی، اختلال در زنجیره تأمین جهانی است. بسیاری از اقتصادهای بزرگ آسیایی مانند چین، ژاپن، کره جنوبی و هند وابستگی قابل توجهی به انرژی عبوری از خلیج فارس دارند. هرگونه محدودیت در این مسیر میتواند روند تأمین انرژی این کشورها را با مشکل مواجه کند و حتی بر قیمت کالاها و خدمات در بازارهای جهانی اثر بگذارد.
از سوی دیگر، بسته یا محدود شدن چنین گذرگاهی باعث افزایش شدید هزینههای حملونقل دریایی و بیمه کشتیها میشود. شرکتهای کشتیرانی مجبور میشوند مسیرهای جایگزین طولانیتر و پرهزینهتری را انتخاب کنند و همین مسئله میتواند هزینه تجارت جهانی را بالا ببرد. در کنار آن، سرمایهگذاران بینالمللی نیز سطح ریسک منطقه را بازنگری میکنند و تصمیمات اقتصادی خود را با احتیاط بیشتری اتخاذ خواهند کرد.
در عین حال چنین شرایطی یک پیام مهم برای جهان دارد: اهمیت ژئوپولیتیکی منطقه خلیج فارس همچنان بسیار بالاست و اقتصاد جهانی هنوز وابستگی قابل توجهی به انرژی این منطقه دارد. هرگونه تحول در این حوزه میتواند توازن بازار انرژی را تغییر دهد و توجه قدرتهای اقتصادی جهان را دوباره به این منطقه جلب کند.
از این منظر، شاید بتوان گفت که گاهی فشارها و بحرانها ناخواسته باعث میشوند واقعیتهای مهمی که پیش از آن کمتر مورد توجه قرار میگرفت، دوباره آشکار شوند. همان حکمت قدیمی که میگوید «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» در چنین موقعیتهایی معنا پیدا میکند؛ جایی که چالشها و تنشها، ظرفیتها و نقشهای راهبردی کشورها را بیش از پیش نمایان میسازند.
در نهایت آنچه مسلم است این است که تنگه هرمز تنها یک گذرگاه دریایی ساده نیست، بلکه یکی از مهمترین گرههای ژئواقتصادی جهان به شمار میرود. اهمیت این مسیر نهتنها برای کشورهای منطقه بلکه برای اقتصاد جهانی انکارناپذیر است و هر تحول در آن میتواند تأثیری فراتر از مرزهای جغرافیایی داشته باشد. توجه جهانی به این نقطه راهبردی نشان میدهد که نقش جغرافیا در سیاست و اقتصاد جهانی همچنان تعیینکننده است.