به گزارش خبرگزاری سلامت (طبنا) از کرمانشاه ، سید سعید قاسمی ، گاهی برای بیان درست یک واقعیت اجتماعی، یک روایت کافی نیست. باید چند تصویر را کنار هم گذاشت تا بتوان نشانههای یک تغییر عمیقتر را دید. آنچه در ادامه میآید چند تجربه ساده و روزمره است؛ روایتهایی از دل گفتگو با مردم عادی.
روایت اول ، دوستی دارم خبرنگار صدا و سیماست. مدتی پیش، پیش از آنکه فضایی کشور وارد جنگ تحمیلی سوم امریکا و اسرائیل علیه ایران شود و تا این اندازه جامعه ملتهب شود، در گفتگویی دوستانه از سختیهای کارش میگفت. با گلایه تعریف میکرد که برای گرفتن یک مصاحبه ساده مردمی باید زمان زیادی صرف کند. بسیاری از مردم به دلیل شرایط موجود در جامعه ، گرانی ها ،تصورات در مورد نوع مدیریت در نظام و .. حاضر نبودند جلوی دوربین بیایند؛ بعضیها با دیدن میکروفون عقب میکشیدند، بعضی میگفتند حرفی نداریم و برخی ترجیح میدادند اصلاً دیده نشوند ، آنها به نوعی شاید من و میکروفون و دوربین ما را مقصر اوضاع قمداد می کردند این رفتار بیدلیل نبود. در سالهای گذشته، به دلایل مختلف، نوعی فاصله میان بخشی از افکار عمومی و رسانههای رسمی شکل گرفته بود؛ فاصلهای که باعث میشد مردم کمتر تمایل داشته باشند دیدگاه خود را در چنین فضاهایی بیان کنند.
روایت دوم
در میان دوستان و آشنایانم افراد زیادی از اقشار مختلف جامعه حضور دارند؛ کارگر، فروشنده، کارمند، دانشجو. همیشه سعی کردهام با آنها صادقانه گفتگو کنم و بیشتر شنونده باشم، در بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی، بحثهای طولانی میان ما شکل میگرفت. گاهی نقدهای تندی میشنیدم؛ بهویژه در موضوعاتی که حساسیت اجتماعی زیادی داشت. طبیعی هم بود؛ هر کس بر اساس تجربه زیسته و برداشت خود سخن میگفت.
در این گفتگوها هر کدام تلاش میکردیم استدلالهای خود را مطرح کنیم. گاهی به نظر میرسید طرف مقابل قانع شده است و گاهی هم میشد فهمید که اختلاف نظر همچنان باقی است. اما نکته مهم این بود که این گفتگوها ادامه داشت و نوعی ارتباط و تعامل در میان ما جریان داشت.
با گذشت زمان و رخدادهای سریع منطقه و رخداد عجیب و غریب جنگ ایران و امریکا و ایستادگی قهرمانانه نیروهای مسلح مقابل امریکا و چهل کشوری که او را کمک کردند ، برخی موضوعاتی که پیشتر بیشتر در حد بحث و تحلیل بود، برای مردم ملموستر شد.
چند روز پیش در کارواشی که همیشه برای شستن ماشینم میروم، مدیر کارواش خودش صحبت را آغاز کرد. با هیجان از توان دفاعی کشور حرف میزد و میگفت وقتی خبرها را میبیند، احساس غرور میکند. با تعجب به او و گفته هایش گوش م یدادم ، این همان مردی بود که پیشتر بیشتر درباره گرانی و مشکلات زندگی حرف میزد، از مدیریت در کشور انتقادات تندی داشت ، هر زمانی مرا می دید مرا به باد انتقاد می گرفت تو گویی من مسئول این همه ناکامی هستم ، و اما ... حالا در کنار گلایههایش از نوعی اعتماد و امید هم سخن میگفت ، با اعتماد به نفس از توان نیروهای مسلح می گفت ، از توان موشکی با شوق حرف می زد ، می گفت ترامپ دروغگو و حقه باز است ، او با ذوقی وصف نا پذیر از انتظارش برای پیروزی سخن می گفت و گفت برای این پیروزی بزگ نذر کرده است و من دیگر خموش و ساکت ، فقط گوش می دادم
نمونه مشابهی را در مغازهای دیگر دیدم. فروشندهای که وقتی مرا می دید همیشه از مشکلات اقتصادی انتقاد میکرد، از نبود نشاط اجتماعی انتقاد می کرد ، اما اینبار او هم شخصیت متفاوتی شده بود ، این بار میگفت با همه سختیها، وقتی پای امنیت و ثبات کشور به میان میآید، همه ایستاده ایم ، شب ها زود مغازه ام را می بندم نکند به راهپیمایی شبانه نرسم ، شده تکلیف برایم ، باید هر شب بروم ، نگاهش متفاوت میشود و من در سکوت فقط نگاهش می کردم
روایت سوم
چند روز پیش دوباره با همان دوست خبرنگارم صحبت میکردم. او با لبخند گفت: اوضاع کاملاً تغییر کرده است. قبلاً مردم از میکروفون صدا وسیما فرار میکردند، اما حالا خیلیها خودشان جلو میآیند و میخواهند حرف بزنند. میگفت مردم با صراحت نظر میدهند، تحلیل میکنند و با نوعی شور و هیجان از کشورشان دفاع میکنند. برای کسی که سالها در میان مردم کار رسانهای کرده، این تغییر نشانهای قابل توجه است.
پیوند این روایتها با یک واقعیت مهم
وقتی این روایتهای پراکنده را کنار هم میگذاریم، میتوان نشانهای از یک پدیده مهم اجتماعی را دید : سلامت روایت در جامعه. هر جامعهای برای پویایی و نشاط خود نیازمند روایتهایی است که بتواند واقعیتهایش را توضیح دهد و میان مردم و حاکمیت نوعی فهم مشترک ایجاد کند. اگر این روایتها دچار گسست شوند، فاصله میان مردم و ساختارهای رسمی بیشتر میشود و احساس بیاعتمادی گسترش پیدا میکند.
اما زمانی که تجربههای واقعی جامعه با روایتهای کلان کشور به هم نزدیک میشوند، نوعی باورپذیری شکل میگیرد. در چنین شرایطی مردم ممکن است همچنان منتقد باشند و از مشکلات بگویند، اما در عین حال احساس میکنند در یک سرنوشت مشترک با کشور خود قرار دارند. همین احساس مشترک است که میتواند به ایجاد نشاط اجتماعی کمک کند. نشاط اجتماعی صرفاً به معنای شادیهای سطحی نیست؛ بلکه به معنای وجود امید، اعتماد نسبی و احساس اثرگذاری در آینده کشور است ، وقتی مردم احساس کنند کشورشان توان ایستادگی دارد و آیندهاش قابل دفاع است، حتی در دل سختیهای اقتصادی نیز نوعی امید و انرژی اجتماعی شکل میگیرد. این امید میتواند سرمایهای مهم برای جامعه و برای حاکمیت باشد.
در چنین فضایی، رابطه میان مردم و نظام سیاسی نیز معنای تازهای پیدا میکند. باورپذیری نسبت به نظام تنها از طریق شعار یا تبلیغ شکل نمیگیرد؛ بلکه زمانی تقویت میشود که مردم در تجربههای واقعی خود نشانههایی از توانمندی، ثبات و دفاع از منافع ملی را ببینند.اگر این پیوند میان تجربه مردم و روایت رسمی کشور حفظ و تقویت شود، نتیجه آن جامعهای خواهد بود که با وجود اختلاف نظرها و نقدها، از درون دچار گسست نمیشود. جامعهای که میتواند هم نقد کند، هم اصلاح بخواهد و هم در بزنگاههای مهم از موجودیت و آینده کشور خود دفاع کند.
شاید همین نقطه، جایی است که سلامت روایت اجتماعی، نشاط عمومی و باورپذیری نسبت به نظام سیاسی به یکدیگر میرسند و تبدیل به سرمایهای مشترک برای آینده کشور میشوند.
در پایان، کنار هم گذاشتن این روایتهای ساده یک پیام روشن دارد: در دل جامعه حسی از همدلی، اعتماد و امید در حال شکلگیری است؛ حسی که بهسادگی به دست نیامده و اگر قدر آن دانسته نشود، ممکن است دوباره آسیب ببیند. چنین لحظههایی برای هر جامعهای ارزشمند است و نیازمند آن است که با درایت و مسئولیت حفظ شود. این همان سرمایه اجتماعی است که از دل تجربهها، نگرانیها، ایستادگیها و حمایتهای صادقانه مردم شکل میگیرد.
اگر این حس خوب دیده شود و با رفتارهای مسئولانه و اعتمادآفرین تقویت گردد، میتواند به پیوندی پایدار میان مردم و آینده کشور تبدیل شود. جامعهای که احساس کند صدایش شنیده میشود و همراهیاش دیده میشود، امید خود را حفظ میکند و با قدرت بیشتری در کنار سرزمینش میایستد. چنین سرمایهای اگر با احترام، صداقت و قدردانی پاس داشته شود، میتواند سالها در متن جامعه باقی بماند و حتی در روزهایی که جشن پیروزی و آرامش فرا میرسد نیز همان روح همبستگی و امید را زنده نگه دارد.