۱. کرامت ذاتی در برابر منفعت طلبی اخلاقزدا
هر انسانی به ویژه کودک به مثابه «غایت فینفسه» دارای کرامتی است که هرگز نباید وسیلهٔ رسیدن به هدفی دیگر قرار گیرد. در این ماجرا، دختربچههایی که تازه از سلطهٔ شکنجه گران خانگی نجات یافته، ناگهان به «ابژهٔ دیدگان هزاران نفر» و «مادهٔ خام تولید محتوا» برای رشد پیجها و افزایش تعاملات مجازی تبدیل میشوند. فرقی نمیکند نیت منتشرکننده همدلی ظاهری یا جلب توجه به خشونت خانگی باشد؛ به محض آنکه تصویر کودکی بدون پوشش و رضایت (و آن هم در چنین وضعیت آسیبدیدهای) در معرض تماشای عمومی قرار میگیرد، کودک از مقام «سوژهٔ دارای حق» به «ابژهٔ نمایش» تنزل یافته است. این دقیقاً همان بیحرمتی ساختاری بوده که «مطلقاً ناروا» است.
۲. دیکتاتوری شفقتنمایی و اقتصاد لایک
پدیدهٔ «شهرت بر بستر رنج دیگری» ریشه در تحول مفهوم همدلی دارد. اینجا همدلی اصیل جای خود را به همدلینمایی داده است. وقتی کاربران عادی، بلاگرها یا حتی مسئولان (به جز معدود موارد شطرنجیکننده تصاویر) چهرهٔ این دو کودک را بدون نقاب منتشر میکنند، در واقع از «رنج قربانی» سرمایهای برای افزایش سرمایهٔ اجتماعی خود میسازند و «رنج بازنماییشده به کالایی برای مبادلهٔ احساسات بدل میشود». اینجا کودکان دیگر موجوداتی زنده و نیازمند حریم نیستند؛ بلکه «کاراکترهایی» دراماتیک برای روایتی هستند که راوی اصلی آن نه خود آنها که انتشاردهنده است.
۳. بیحرمتی به حریم و بازتولید آسیب
بر اساس ماده ۱۶ کنوانسیون حقوق کودک، هر کودکی حق دارد حریم خصوصی اش حتی پس از وقوع فاجعه محفوظ بماند. انتشار تصویر چهره و هویت این دو دختر، نه تنها حریم فعلی آنها را می شکند، بلکه آیندهٔ آنها را نیز نشانه میرود. کودکی که امروز تصویر زخمی و دربندِ خانهاش در شبکههای اجتماعی میلیونها بار دیده شود، فردا در مدرسه، خیابان یا حتی جلسات درمانی با برچسب «آن دخترِ شکنجهدیده» روبهرو خواهد شد. این مصداق بارز آسیبرسانی است؛ یعنی آسیبی که کنشگران به ظاهر خیرخواه، یا شبه رسانه های لند و نیوز و پلاس و ... کاسبان لایک و ویو و فالور با چشم پوشی از اخلاق رسانهای، به قربانی تحمیل میکنند.
۴. سکوت نهادها و مسئلهٔ «مدعیالعمومِ از یادرفته»
استاندار کردستان با عدم نمایش و دادستان و فرماندار سنندج به درستی با شطرنجی کردن تصاویر دختران هنگام عیادت در بیمارستان، مرزهای اخلاق و حقوق کودکان را رعایت کردند. اما بقیه از جمله برخی سلبریتیها این مرز را نادیده گرفتند. اینجا فلسفهٔ سیاسی وظیفهٔ حاکمیت و نهادهای عمومی را به یاد میآورد: فراتر از نجات فیزیکی کودکان از خانهٔ پدر، باید از «حق فراموش شدن و دیدهنشدن» آنها دفاع کرد. دادستان سنندج به عنوان مدعیالعموم، اورژانس اجتماعی و بهزیستی کردستان به عنوان متولیان حمایت از کودکان، وظیفه دارند نه تنها با عاملان شکنجه، بلکه با هر کس که به هر عنوان تصویر این کودکان را بدون رعایت موازین حریم خصوصی منتشر کرده، به عنوان مصداق نقض حقوق کودک برخورد قانونی کنند. در غیر این صورت، پیام ضمنی این سکوت آن است که «استثمار رنج کودکان برای شهرت و سود اجتماعی» مجاز است.
۵. رهایی واقعی در احترام به نادیدنی بودن است
آن دو دخترک ابتدا از خانهای رها شدند که در آن شکنجه میشدند. اما جامعهٔ داغِ شبکههای اجتماعی آنها را به زندانی دیگر فرستاد: زندانی از نگاهها، لایکها، تفسیرها و کلیکها. رهایی اصیل، زمانی رخ میدهد که ما به عنوان جمع، یاد بگیریم به حق نادیده گرفته شدن کودکان قربانی احترام بگذاریم. نه هر رنجی باید نمایش داده شود، نه هر اشکی شایستهٔ پربازدیدترین ویدیوست. فلسفهٔ اخلاق در اینجا فریاد میزند: ترحمی که بدون رضایت و بدون حفظ حرمت قربانی ابراز شود، خود شکلی از خشونت است و وظیفهٔ نهادهای متولی، یادآوری و ضمانت اجرای این اصل بنیادین است: کودکان قربانی، ابژهٔ کسب شهرت دیگران نیستند.
Https://t.me/kurdnameh۲
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۷
اشاره : حادثهٔ دلخراش آزار دو دختربچهٔ سنندجی توسط نامادری و پدر بیرحم در روزهای اخیر، در بطن خود لایه هایی از تراژدی انسانی دارد که فراتر از فیزیک شکنجه، به فلسفهٔ اخلاق، حقوق کودک و مسئولیت جمعی گره می خورد. اما آنچه این واقعه را به معمایی غم انگیز بدل می کند، نه صرفاً وقوع خشونت اولیه، بلکه ظهور «خشونت ثانویه» در قامت بازنمایی عریان از چهره های معصوم این کودکان توسط انبوهی از سلبریتی ها، بلاگرها، کاسبان فالور و حتی کاندیداهای شوراست. در اینجا باید میان دو مفهوم کلیدی تمایز قائل شد: رهایی از ظلم فیزیکی و اسارت در شبکهٔ نشانهها.