شهادت، حادثهای ناگهانی نیست؛ ثمره درختی است که ریشه در ایمان دارد و شاخه در آسمان یقین. هیچکس یکباره شهید نمیشود. شهید، سالها پیش از آنکه تیر بر سینهاش بنشیند، هر روز بخشی از نفس خویش را کشته است. آنکه نتواند از خواهشهای کوچک دل بگذرد، چگونه خواهد توانست از جان خویش عبور کند؟ از همین رو، راه شهادت از سنگر آغاز نمیشود؛ از سجاده آغاز میشود؛ از اشکی که در خلوت شب بر گونه سالک میغلتد، از ذکری که در سکوت سحر، پردههای غفلت را میشکافد و از عهدی که میان بنده و پروردگار بسته میشود.
مکتب، کارخانه تولید شعار نیست؛ مدرسه ساختن انسان است. انسانی که بداند حقیقت را نمیتوان با مصلحتهای زودگذر معامله کرد. در این مدرسه، درس نخست، عبور از خویشتن است. تا «من» فرو نریزد، «او» طلوع نمیکند. تا انسان از زندان خودخواهی رها نشود، افقهای بیکران آزادی را نخواهد دید. و چه بسیارند آنان که تمام عمر آزاد زیستند، اما هرگز از اسارت نفس رهایی نیافتند؛ و چه اندکند آنان که در بند ظاهر بودند، اما روحشان بر فراز همه قفسها پرواز میکرد.
عرفان، اگر به مسئولیت اجتماعی نرسد، در نیمه راه متوقف شده است. سالک حقیقی، حقیقت را تنها در خلوت خانقاه نمیجوید؛ او خدا را در اشک یتیم، در آه مظلوم، در غربت حقیقت و در فریاد عدالت نیز میبیند. برای او، دفاع از کرامت انسان، ادامه همان نمازی است که در محراب عشق اقامه کرده است. چنین انسانی، سیاست را نه میدان غلبه بر دیگران، بلکه عرصه پاسداری از امانت الهی میداند. قدرت، اگر از معنویت جدا شود، به استکبار میانجامد و معنویت، اگر از مسئولیت اجتماعی فاصله بگیرد، به انزوا. مکتب الهی، این دو را در پرتو عدالت و اخلاق به هم پیوند میزند.
شهید، عارفی است که عرفانش را در میدان عمل به اثبات رسانده است. او حقیقت را نه در الفاظ، بلکه در انتخابهای دشوار زندگی معنا میکند. هر قدمی که به سوی جبهه برمیدارد، پیشتر در میدان جهاد اکبر برداشته است. هر قطره خونی که بر خاک میریزد، پیش از آن، در رگهای اخلاص جریان یافته است. از این روست که خون شهید، تنها زمین را رنگین نمیکند؛ زمان را نیز متحول میسازد. تاریخ، با خون شهید از خواب غفلت بیدار میشود.
جهان امروز، بیش از هر زمان دیگر، تشنه انسانهایی است که مکتب را زندگی کنند، نه آنکه تنها از آن سخن بگویند. روزگار ما، میدان جنگ ارادههاست؛ جنگ حقیقت با تحریف، عدالت با منفعت، ایمان با غفلت. در چنین روزگاری، شهادت تنها در میدان نبرد معنا نمیشود؛ هر ایستادگی صادقانه در برابر ظلم، هر وفاداری به حقیقت در هنگامه فریب، هر گذشتن از منفعت شخصی برای عزت جامعه، جلوهای از روح شهادت است. شهید، پیش از آنکه یک عنوان باشد، یک شیوه زیستن است.
کربلا، تنها یک واقعه تاریخی نبود؛ هندسه جاودانه حقیقت بود. از آن روز، راه حق با خون معنا شد و با ایثار استمرار یافت. هر نسلی که به این مکتب وفادار ماند، توانست تاریکی را به عقب براند و هرگاه از آن فاصله گرفت، گرد و غبار دنیا، آینه دلها را پوشاند. راز ماندگاری فرهنگ شهادت نیز همین است؛ شهادت، حافظ شرافت انسان است و مکتب، نگهبان روح شهادت.
امروز نیز اگر ملتی بخواهد سرافراز بماند، باید پیش از ساختن حصارهای آهنین، انسانهایی پولادین بسازد؛ انسانهایی که ایمانشان از تردید نلرزد، بصیرتشان در غوغای تبلیغات خاموش نشود و دلشان اسیر زرقوبرق دنیا نگردد. تمدنها با ابزار ساخته نمیشوند؛ با انسان ساخته میشوند و انسان، در دامان مکتب الهی پرورش مییابد.
از مکتب تا شهادت، سفری است از دانستن به شدن، از خواندن به زیستن و از گفتن به بودن. این راه، راه مردان و زنانی است که حقیقت را با همه وجود خویش پذیرفتهاند و حاضرند برای بقای آن، از همه داشتههای خود بگذرند. آنان به ما آموختهاند که جاودانگی، در طول عمر نیست؛ در عمق زندگی است و بزرگی انسان، به آن چیزی نیست که برای خود گرد میآورد، بلکه به آن چیزی است که در راه حقیقت تقدیم میکند.
شاید راز آنکه شهید هرگز نمیمیرد، همین باشد که او پیش از مرگ، به زندگی حقیقی رسیده است. مرگ، تنها پردهای است که کنار میرود تا خورشید پنهان وجود او آشکارتر بتابد. پیکر شهید در خاک آرام میگیرد، اما روح او در جان یک ملت به حرکت درمیآید. نامش بر سنگ نوشته نمیشود؛ بر قلبها نوشته میشود و یادش در حافظه تاریخ نمیماند؛ در وجدان بیدار انسانها جاری میشود.
و این، همان وعده همیشگی خداوند است که راه حق هرگز بیرهرو نمیماند. تا زمانی که مکتب زنده باشد، شهادت نیز زنده است؛ زیرا شهادت، آخرین منزل نیست، بلکه بلندترین قله بندگی است. آنجا که انسان، از همه خویش میگذرد تا همه حقیقت بماند؛ آنجا که زمین، آسمان را در آغوش میگیرد و زمان، در برابر جاودانگی سر تعظیم فرود میآورد.
آری، از مکتب تا شهادت، فاصلهای به اندازه یک عمر اخلاص است؛ اما آنان که دل به نور حقیقت سپردهاند، این راه را نه با گامهای خویش، بلکه با بالهای ایمان میپیمایند و هر قدمشان، انعکاس ندایی است که از ازل در جان انسان طنین انداخته است: راه حقیقت، راه ایثار است و پایان ایثار، آغاز جاودانگی.
محمود رضا محلو