در «بدنام»، پدر دیگر چهرهای حامی و تکیهگاه نیست. حاجابراهیم نماد پدری است که اقتدار خود را بر ترس، ریا و تظاهر بنا کرده است. او دین و خانواده را به ابزاری برای اعمال سلطه تبدیل میکند و در این مسیر، فرزندانش بیش از همه آسیب میبینند.
اگرچه شخصیتی مانند حاجابراهیم را میتوان در برخی لایههای اجتماعی مشاهده کرد، اما تعمیم چنین الگویی به تصویر غالب پدر در خانواده ایرانی، با واقعیت اجتماعی فاصله دارد. در این روایت، پدر به جای آنکه مأمن و نقطه اتکای خانواده باشد، خود به منشأ بحران تبدیل میشود؛ تصویری که برای بسیاری از مخاطبان ناآشنا و غریب است.
این فاصله تنها یک تفاوت فرهنگی نیست. در سالهای اخیر، آثاری چون «بدنام»، «پیرپسر» و پیش از آن «برادران لیلا» بارها پدر را در هیأت شخصیتی مستبد، ناتوان، ریاکار یا غایب به تصویر کشیدهاند. در «برادران لیلا» نیز پدر، به جای آنکه نقش حامی خانواده را ایفا کند، خود به بخشی از بحران تبدیل میشود و فشار مضاعفی بر اعضای خانواده تحمیل میکند. تکرار چنین الگوهایی این پرسش را پیش میکشد که آیا بازنمایی رسانهای از پدر، همچنان با واقعیت خانواده ایرانی همخوانی دارد؟
البته نقد پدرِ آسیبدیده یا اقتدارگرای افراطی، امری تازه نیست و چنین شخصیتهایی در واقعیت نیز وجود دارند. مسئله، فراگیر شدن این الگو در آثار نمایشی است؛ گویی پدر در روایتهای امروز یا مستبد است، یا ناتوان، یا ریاکار و یا اساساً غایب. در حالی که در تجربه بسیاری از خانوادههای ایرانی، چه در الگوی سنتی و چه در خانواده مدرن، پدر همچنان نماد مسئولیت، امنیت و پشتوانه خانواده است. استمرار این تصویر یکسویه، فاصله میان واقعیت اجتماعی و بازنمایی رسانهای را افزایش میدهد.
شخصیت حاجابراهیم، اگرچه در وجوه ریاکاری و اقتدارگرایی ریشه در واقعیت اجتماعی دارد، اما در جایگاه پدر، تصویری بیگانه با تجربه بخش بزرگی از خانوادههای ایرانی ارائه میدهد
حامد عنقا و احسان سجادی در «بدنام» با پیشبرد روایت، جایگاه سنتی پدر را به چالش میکشد. سکانس تقابل یلدا و اسماعیل در دادگاه، نقطه اوج این نگاه است؛ جایی که پاسخ تلخ یلدا درباره قرآن، نقاب ریاکاری حاجابراهیم را کنار میزند و نشان میدهد چگونه اقتدار، اگر از اخلاق و مهر تهی شود، میتواند به عاملی برای فروپاشی خانواده بدل شود.
بدنام» صرفاً یک درام خانوادگی نیست؛ بلکه نقدی بر مفهوم اقتدار پدر در جامعه امروز است. با این حال، تکرار تصویری از پدر در قاب تصویر که عمدتاً بر استبداد، ناتوانی یا ریا استوار است، این پرسش را پیش روی مخاطب قرار میدهد که آیا رسانه در حال بازتاب واقعیت اجتماعی است یا در حال ساختن روایتی یکسویه از نهاد خانواده؟ پاسخ به این پرسش، مهمتر از خود داستان «بدنام» باشد.