واقعه عاشورا با شهادت امام حسین(ع) در دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری پایان نیافت؛ بلکه مرحله‌ای تازه از نهضت حسینی آغاز شد؛ مرحله‌ای که بقای پیام عاشورا بیش از هر چیز به حفظ بازماندگان و رساندن حقیقت آن به جامعه اسلامی وابسته بود. در این مقطع، شخصیتی که بیش از همه در حفظ و استمرار این نهضت نقش‌آفرینی کرد، حضرت زینب کبری(س) بود. با این حال، پرسشی که در پژوهش‌های تاریخی همواره مطرح بوده آن است که آیا ایشان صرفاً راوی وقایع کربلا بودند یا نقشی فراتر، یعنی رهبری کاروان اهل‌بیت(ع) و هدایت جریان مقاومت را نیز بر عهده داشتند؟

در بسیاری از منابع کهن شیعه و اهل سنت، از جمله الإرشاد شیخ مفید، اللهوف سید بن طاووس، تاریخ الرسل والملوک طبری و الکامل فی التاریخ ابن‌اثیر، گزارش شده است که پس از شهادت امام حسین(ع)، مسئولیت حفظ زنان و کودکان، سامان‌دهی کاروان اسرا و مراقبت از امام سجاد(ع) بر دوش حضرت زینب(س) قرار گرفت. این مسئولیت تنها جنبه عاطفی نداشت، بلکه مدیریتی، اجتماعی و راهبردی نیز بود؛ زیرا کاروان اهل‌بیت(ع) در سخت‌ترین شرایط سیاسی و امنیتی قرار داشت و کوچک‌ترین غفلت می‌توانست به نابودی کامل بازماندگان و خاموش شدن پیام عاشورا بینجامد.

یکی از مهم‌ترین شواهد تاریخی بر نقش فراتر از روایتگری حضرت زینب(س)، خطبه‌های ایشان در کوفه و شام است. خطبه کوفه که در منابعی همچون بلاغات النساء ابن‌طیفور و الاحتجاج طبرسی نقل شده، صرفاً بیان مصائب کربلا نیست، بلکه تحلیلی عمیق از وضعیت جامعه اسلامی و نقدی صریح بر سکوت و بی‌وفایی مردم کوفه است. حضرت زینب(س) در این سخنرانی، افکار عمومی را از فضای تبلیغات حکومت اموی خارج کرد و نگاه جامعه را به حقیقت آنچه در کربلا رخ داده بود، معطوف ساخت.

اوج این نقش را می‌توان در مجلس یزید مشاهده کرد. در شرایطی که حکومت اموی می‌کوشید واقعه عاشورا را به‌عنوان پیروزی سیاسی خود معرفی کند، حضرت زینب(س) با خطبه‌ای استوار، مشروعیت این پیروزی را به چالش کشید. فراز مشهور «فَکِدْ کَیْدَکَ وَاسْعَ سَعْیَکَ...» که در منابعی همچون اللهوف و الاحتجاج نقل شده، نشان می‌دهد که ایشان نه از موضع یک اسیر شکست‌خورده، بلکه از جایگاه شخصیتی آگاه، شجاع و مقاوم سخن می‌گفتند؛ شخصیتی که با اطمینان از ماندگاری راه امام حسین(ع)، آینده حکومت اموی را به چالش کشید و شکست واقعی را متوجه ستمگران دانست.

از منظر تاریخ‌نگاری، باید میان «امامت» و «رهبری میدانی» تفاوت قائل شد. پس از عاشورا، مقام امامت و هدایت الهی بر عهده امام سجاد(ع) بود و هیچ‌یک از منابع معتبر تاریخی، این جایگاه را برای حضرت زینب(س) قائل نشده‌اند. با این حال، بیماری امام سجاد(ع) در روز عاشورا و شرایط دشوار دوران اسارت، سبب شد حضرت زینب(س) در بسیاری از موقعیت‌های اجتماعی و سیاسی، مسئولیت سخنگویی، مدیریت بحران، حفظ انسجام کاروان و هدایت عملی بازماندگان را بر عهده گیرند. از همین رو، شماری از پژوهشگران معاصر، از این جایگاه با عنوان «رهبری میدانی» یا «رهبری اجرایی» یاد می‌کنند؛ نقشی که در طول امامت امام سجاد(ع) و در چارچوب ولایت ایشان معنا می‌یافت، نه در عرض آن.

اگر حضرت زینب(س) تنها به نقل مصائب کربلا بسنده می‌کردند، شاید عاشورا در حافظه تاریخی مسلمانان به واقعه‌ای اندوه‌بار اما محدود در زمان تبدیل می‌شد؛ اما آنچه این حادثه را به نهضتی ماندگار در تاریخ اسلام بدل ساخت، مدیریت هوشمندانه، روشنگری سیاسی و ایستادگی ایشان در دشوارترین شرایط بود. پاسداری از جان امام سجاد(ع)، حفظ روحیه زنان و کودکان، جلوگیری از فروپاشی کاروان اسرا، تبدیل مجالس ابن‌زیاد و یزید به صحنه افشاگری و تبیین اهداف قیام امام حسین(ع)، مجموعه اقداماتی بود که نشان می‌دهد نقش حضرت زینب(س) بسیار فراتر از روایتگری صرف بوده است. ایشان با درک دقیق شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه، اجازه ندادند حکومت اموی روایت رسمی خود را از واقعه عاشورا بر افکار عمومی تحمیل کند و با شکستن فضای تبلیغاتی دستگاه خلافت، حقیقت نهضت حسینی را به جامعه اسلامی منتقل ساختند.

شاید بتوان گفت بزرگ‌ترین دستاورد حضرت زینب(س)، انتقال نهضت عاشورا از میدان نبرد به عرصه اندیشه، فرهنگ و حافظه تاریخی مسلمانان بود. اگر امام حسین(ع) با شهادت خود اسلام را از تحریف نجات داد، حضرت زینب(س) با تبیین آن شهادت، از فراموشی و وارونه‌نمایی آن جلوگیری کرد. در حقیقت، عاشورا با خون امام حسین(ع) آغاز شد، اما با جهاد تبیین حضرت زینب(س) استمرار یافت. از همین رو، عاشورا و اربعین دو حلقه جدایی‌ناپذیر از یک حقیقت تاریخی‌اند؛ عاشورا آغاز نهضت است و اربعین استمرار پیام آن، و در این استمرار، نقش حضرت زینب(س) نقشی بی‌بدیل و تعیین‌کننده است.