پس از نبرد میان مأمون و برادرش امین، خلافت عباسی با بحران مشروعیت مواجه شد. مأمون که پایگاه حکومت خود را در خراسان استوار کرده بود، برای جلب حمایت علویان و شیعیان و نیز کنترل جایگاه اجتماعی امام رضا(ع)، ایشان را از مدینه به مرو فراخواند و ولایتعهدی را به ایشان پیشنهاد کرد. شیخ مفید در الإرشاد و محمد بن جریر طبری در تاریخ الرسل والملوک تصریح میکنند که این تصمیم، بیش از آنکه برخاسته از ارادت به امام باشد، راهبردی سیاسی برای تثبیت حکومت عباسی به شمار میرفت.
امام رضا(ع) با آگاهی از اهداف مأمون، ولایتعهدی را تنها با شروطی پذیرفت که در امور حکومتی، نصب و عزل کارگزاران و صدور احکام دخالت نداشته باشند. این موضع نشان میدهد که پذیرش ولایتعهدی، نه همراهی با حکومت، بلکه تدبیری برای حفظ جایگاه امامت و بهرهگیری از فرصت ایجادشده برای تبیین معارف اسلام بود؛ تحلیلی که در آثار شیخ صدوق، بهویژه عیون أخبار الرضا نیز مورد توجه قرار گرفته است.
هجرت امام رضا(ع) در ادامه، به بستری برای گسترش اندیشه اسلامی تبدیل شد. ایشان در مسیر حرکت از مدینه تا خراسان، در شهرهای مختلف با مردم، راویان حدیث و دانشپژوهان دیدار کردند. مهمترین جلوه این ارتباط، نقل حدیث مشهور «سلسلةالذهب» در نیشابور بود؛ حدیثی که بنا بر گزارش شیخ صدوق در عیون أخبار الرضا، هزاران نفر از محدثان و نویسندگان آن را ثبت کردند و آن را یکی از مهمترین میراثهای حدیثی جهان اسلام دانستند. این واقعه نشان داد که جایگاه امام رضا(ع) تنها یک جایگاه سیاسی یا مذهبی نبود، بلکه ایشان مرجع بزرگ علمی جهان اسلام نیز محسوب میشدند.
اما شاید مهمترین دستاورد حضور امام رضا(ع) در خراسان، شکلگیری فضایی برای گفتوگوهای علمی و مناظرههای بینادیانی بود. مأمون عباسی که علاقهمند به مباحث کلامی و فلسفی بود، دانشمندان و رهبران ادیان و مذاهب مختلف، از جمله متکلمان مسلمان، علمای یهود، اسقفهای مسیحی، موبدان زرتشتی و بزرگان صابئین را در جلساتی رسمی گرد هم میآورد تا با امام رضا(ع) به مناظره بپردازند. گزارش این نشستها در عیون أخبار الرضا و الاحتجاج اثر احمد بن علی طبرسی آمده است.
ویژگی برجسته این مناظرهها، روش استدلالی امام بود. ایشان هرگز با تحقیر یا طرد مخالفان سخن نمیگفتند، بلکه با تکیه بر عقل، قرآن و حتی کتابهای مقدس مورد قبول مخاطبان، به گفتوگو میپرداختند. این شیوه، الگویی از عقلانیت دینی و گفتوگوی علمی را در تمدن اسلامی بنیان نهاد؛ الگویی که حقیقت را نه در حذف رقیب، بلکه در استدلال و احترام متقابل جستوجو میکرد. همچنین مسعودی در مروج الذهب به جایگاه ممتاز علمی امام رضا(ع) و نفوذ اندیشه ایشان در عصر مأمون اشاره کرده است.
بسیاری از پژوهشگران تاریخ اندیشه اسلامی معتقدند که این مناظرهها، تأثیری عمیق بر رونق مباحث کلامی، فلسفی و حدیثی در شرق جهان اسلام گذاشت و خراسان را به یکی از مهمترین مراکز تولید اندیشه اسلامی تبدیل کرد. از این منظر، هجرت امام رضا(ع) تنها انتقال یک امام به سرزمینی دیگر نبود، بلکه آغاز شکلگیری فضایی علمی بود که آثار آن در قرون بعد در حوزههای علمی، مدارس، کتابخانهها و سنت پژوهش دینی ایران آشکار شد.
پس از شهادت امام رضا(ع)، محل دفن ایشان به یکی از مهمترین کانونهای فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد. شهر مشهد که پیرامون بارگاه رضوی شکل گرفت، بهتدریج به مرکزی برای گردهمایی عالمان، محدثان، فقها، شاعران، هنرمندان و واقفان بدل شد. رسول جعفریان در تاریخ تشیع در ایران این روند را از مهمترین عوامل گسترش فرهنگ شیعی و تثبیت هویت مذهبی ایران میداند.
تأثیر هجرت امام رضا(ع) تنها به حوزه دین محدود نماند. توسعه حرم رضوی در دورههای مختلف، زمینهساز شکوفایی معماری اسلامی، کاشیکاری، خوشنویسی، تذهیب، هنرهای وابسته به کتاب، سنت وقف و حتی ادبیات فارسی شد. بسیاری از شاهکارهای معماری ایران در دورههای تیموری، صفوی و قاجار در پیوند با آستان قدس رضوی شکل گرفت و مشهد را به یکی از مهمترین مراکز فرهنگی و هنری ایران تبدیل کرد.