شک کردن بخشی از زندگی روزمره است؛ ممکن است فرد پیش از خروج از خانه یک بار قفل را بررسی کند، درباره تمیزی دستهایش مطمئن شود یا یک پیام را پیش از ارسال دوباره بخواند. اما گاهی همین رفتارهای معمول، از کنترل خارج میشوند و فرد را وارد چرخهای میکنند که پایان مشخصی ندارد؛ چرخهای از شک، اضطراب، اطمینانخواهی و تکرار.
- «اگر در را قفل نکرده باشم چه؟»
- «اگر دستهایم هنوز آلوده باشند چه؟»
- «اگر بدون اینکه متوجه شده باشم به کسی آسیب زده باشم چه؟»
در اختلال وسواس فکری ـ عملی یا OCD، چنین افکار و تردیدهایی میتوانند به شکل مداوم و ناخواسته ظاهر شوند و فرد برای کاهش اضطراب ناشی از آنها، رفتارهایی تکراری انجام دهد.
مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا (NIMH) وسواس را اختلالی توصیف میکند که در آن افکار تکرارشونده و ناخواسته یا رفتارهایی که فرد احساس میکند مجبور به انجام آنهاست، میتوانند باعث پریشانی و اختلال در زندگی روزمره شوند.
وسواس فقط شستن دستها نیست
تصویر عمومی از وسواس معمولاً با شستن مکرر دستها یا تمیز کردن افراطی همراه است؛ در حالی که این اختلال شکلهای بسیار متنوعی دارد.
ترس از آلودگی، بررسی مکرر قفل و وسایل، نگرانی درباره آسیب رساندن به دیگران، نیاز شدید به اطمینان، افکار ناخواسته و حتی مرور مداوم اتفاقات در ذهن، میتوانند بخشی از این چرخه باشند.
در برخی افراد، اجبار حتی قابل مشاهده نیست. فرد ممکن است ساعتها یک اتفاق را در ذهن خود مرور کند یا بارها از دیگران درباره درستی یک تصمیم سؤال بپرسد.
بنابراین، وسواس را نمیتوان صرفاً با رفتارهایی مانند شستن یا چک کردن شناخت. مسئله اصلی، رابطه فرد با افکار و اضطراب ناشی از آنهاست.
چرخه وسواس چگونه شکل میگیرد؟
یک فکر ناخواسته ظاهر میشود؛ سپس فرد آن را یک تهدید جدی تلقی میکند و اضطراب افزایش مییابد. برای کاهش اضطراب، رفتار اجباری انجام میشود. برای مثال، فرد تصور میکند شاید اجاق گاز را خاموش نکرده باشد. برمیگردد و آن را بررسی میکند. اضطراب کاهش پیدا میکند و ذهن پیام میگیرد که «بررسی کردن باعث آرامش شد».
دفعه بعد که همان شک ایجاد شود، احتمال تکرار بررسی بیشتر میشود.
به این ترتیب، رفتاری که در ابتدا برای کاهش اضطراب انجام شده، میتواند به مرور به بخشی از چرخه وسواس تبدیل شود.
نکته مهم این است که رفتار اجباری معمولاً آرامش دائمی ایجاد نمیکند؛ فقط برای مدت کوتاهی اضطراب را کاهش میدهد و سپس شک دوباره بازمیگردد.
چرا ذهن وسواسی به دنبال اطمینان کامل است؟
یکی از ویژگیهای مهم وسواس، دشواری در تحمل عدم قطعیت است.
هیچ انسانی نمیتواند درباره آینده، رفتار دیگران یا حتی عملکرد خودش صددرصد مطمئن باشد. اما ذهن وسواسی ممکن است این میزان از عدم قطعیت را غیرقابل تحمل بداند.
در نتیجه فرد تلاش میکند با بررسی، شستوشو، پرسیدن سؤال، مرور ذهنی یا اجتناب از موقعیتهای خاص، به اطمینان کامل برسد.
مشکل اینجاست که اطمینان کامل معمولاً دستنیافتنی است. بنابراین تلاش برای رسیدن به آن میتواند چرخهای بیپایان ایجاد کند.
آمارها درباره وسواس چه میگویند؟
بر اساس دادههای NIMH، حدود ۱.۲ درصد از بزرگسالان آمریکا در یک سال گذشته معیارهای OCD را داشتهاند و شیوع مادامالعمر این اختلال حدود ۲.۳ درصد گزارش شده است. همچنین در میان بزرگسالانی که در این بررسی OCD داشتند، حدود ۵۰.۶ درصد با اختلال جدی در عملکرد مواجه بودند.
این آمار مربوط به جمعیت آمریکا است و نمیتوان آن را مستقیماً به ایران تعمیم داد؛ اما نشان میدهد OCD صرفاً به معنای «زیادی تمیز بودن» یا «زیادی چک کردن» نیست و در موارد قابل توجهی میتواند عملکرد فرد را مختل کند.
وقتی خانواده هم وارد چرخه میشود
وسواس گاهی فقط زندگی فرد مبتلا را تحت تأثیر قرار نمیدهد.
فرد ممکن است بارها از همسر، والدین یا دوستان خود بپرسد: «مطمئنی در را قفل کردم؟»، «مطمئنی این غذا آلوده نیست؟» یا «فکر میکنی کار اشتباهی انجام دادم؟»
اطمینان دادن اطرافیان ممکن است در لحظه اضطراب فرد را کاهش دهد، اما اگر این روند دائماً تکرار شود، میتواند به بخشی از چرخه اطمینانخواهی تبدیل شود.
به همین دلیل، شناخت چرخه وسواس برای خانواده نیز اهمیت دارد. هدف همیشه این نیست که فرد را در لحظه آرام کنیم؛ گاهی لازم است الگوی رفتاریای که اضطراب را در بلندمدت تقویت میکند، شناسایی شود.
وسواس به معنای داشتن افکار خطرناک نیست
یکی از بخشهای دشوار OCD، افکار مزاحمی است که ممکن است با ارزشها و شخصیت واقعی فرد کاملاً در تضاد باشند.
برای مثال، ممکن است فرد از فکر آسیب رساندن به دیگری بترسد و تصور کند صرف وجود چنین فکری یعنی احتمال دارد واقعاً چنین کاری انجام دهد.
در حالی که یک فکر ناخواسته، به خودی خود به معنای قصد یا تمایل به انجام آن نیست.
همین برداشت اشتباه میتواند اضطراب را بیشتر کند و فرد را به سمت کنترل، اجتناب یا اطمینانخواهی بیشتر سوق دهد.
مرکز مشاوره درباره چرخه وسواس معتقد است:
«در بسیاری از موارد، مسئله اصلی فقط وجود یک فکر مزاحم نیست؛ بلکه تلاش مداوم فرد برای رسیدن به اطمینان صددرصدی است. هر بار که فرد برای کاهش اضطراب، رفتار وسواسی را تکرار میکند، ممکن است آرامش کوتاهمدتی به دست آورد، اما همین فرایند میتواند چرخه وسواس را تقویت کند. بنابراین در ارزیابی و درمان، توجه به رابطه فرد با افکار و اجبارهایش اهمیت زیادی دارد.»
آیا وسواس قابل درمان است؟
پاسخ کوتاه این است که برای OCD روشهای درمانی مؤثری در مرکز درمان وسواس وجود دارد.
NIMH گزارش میکند که رواندرمانی، دارو یا ترکیبی از این روشها میتواند برای مدیریت علائم وسواس استفاده شود. یکی از رویکردهای شناختهشده، درمان شناختی ـ رفتاری و بهویژه مواجهه درمانی و جلوگیری از پاسخ یا ERP است. در این روش، فرد به شکل تدریجی و کنترلشده با موقعیتهایی مواجه میشود که اضطراب او را فعال میکنند و در عین حال از انجام رفتار اجباری جلوگیری میشود.
هدف ERP این نیست که فرد هیچوقت اضطراب نداشته باشد؛ بلکه به او کمک میکند بدون انجام اجبارها با اضطراب و عدم قطعیت مواجه شود. تحقیقات و راهنماهای تخصصی نیز ERP را از درمانهای اصلی روانشناختی برای OCD میدانند.
چه زمانی باید وسواس را جدی گرفت؟
همه افراد گاهی چیزی را دوباره بررسی میکنند یا درباره یک موضوع نگران میشوند. وجود چنین رفتارهایی به تنهایی به معنای OCD نیست.
مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که افکار و رفتارهای تکراری زمان زیادی بگیرند، اضطراب قابل توجه ایجاد کنند یا در روابط، کار، تحصیل و زندگی روزمره اختلال ایجاد کنند.
اگر فرد احساس کند کنترل رفتارهای تکراری برایش دشوار شده یا بخش قابل توجهی از روز خود را صرف بررسی، شستوشو، اطمینانخواهی یا مرور ذهنی میکند، ارزیابی تخصصی میتواند به روشن شدن وضعیت کمک کند.
وسواس در نهایت فقط داستان شستن دستها یا قفل کردن در نیست؛ داستان ذهنی است که میخواهد برای هر احتمال، پاسخی قطعی پیدا کند. اما زندگی واقعی همیشه با قطعیت همراه نیست.
شاید یکی از مهمترین گامها در درمان این باشد که فرد به جای تلاش بیپایان برای حذف همه شکها، یاد بگیرد با بخشی از عدم قطعیت زندگی کند؛ بدون اینکه هر بار برای آرام کردن اضطراب، دوباره وارد همان چرخه قدیمی شود.