هرکس که از راه رسید فرضیه ای درباره این ویروس جدید ارائه داد و از آن جایی که متاسفانه اذهان عمومی به تفکر نقادانه آمیخته نیست؛ مردم نیز به هر راه حلی ولو مضحک متوسل می شدند تا از شر کووید ۱۹ در امان بمانند که البته با توجه به ناشناخته بودن ویروس کرونا، خیلی هم دور از ذهن نبود که شاهد هر نوع تلاشی برای مقابله باشیم. از همان موقع که مردمی در به در به دنبال عنبرنسارا گشتند، زنجبیل و سیر و دارچین  گران و کمیاب شدند، یک عده سشوار به دست می چرخیدند و خیالشان راحت بود که مجاری تنفسی شان عاری از هرگونه ویروسی است، عده ای روپوش سفید پوشیدند و جلوی کتابخانه شخصی خود شروع کردند به برملا کردن انگیزه های پنهان برای ساخت چنین ویروسی و تفسیرها گفتند از واکسن هایی که نه تنها درمان نیستند بلکه ضامن نابودی قومی، ملیتی یا نژادی خاص هستند و عده ای دیگر هم هرچه شنیدند باور کردند و سرعت پخش این اخبار چندین برابر تکثیر ویروس شد؛ دقیقا از همان زمان جامعه ای جدید شکل گرفت؛ یک جامعه کرونا زده! مرضی که  نه مرزهای جغرافیایی، نه سیاستمداری های مکارانه، نه تحریم، نه مذهب، نه علم، نه هنر و نه انواع و اقسام ملل و فرهنگ ها؛ نتوانستند در برابرش ایستادگی کنند.این رنجِ واحد نه به کشورهای فقیر رحم کرد و نه در حق سرمایه داران کم لطفی کرد. وضعیتی را رقم زد که با وجود تفاوت در تعداد قربانیان و مبتلایان و همچنین ملاحظات درمانی متفاوت هر کشور، احساسی مشترک در همه جهان شکل بگیرد. برای همه خطوط جغرافیایی پروتکل های یکسانی وضع شد و با وجود تفاوت در سبک زندگی تجربه هایی مشترک شکل گرفت. تا سال پیش که با شنیدن اصطلاح «همه گیری»، اسامی طاعون، وبا، آبله، مرگ، عذاب، قحطی، قرنطینه و لغاتی دردآور از این قبیل به ذهنمان متبادر می شد، تصورمان (لااقل تصور توده مردم) این بود که دوره این حرف ها گذشته و در عصری که دانشمندان در تکاپوی حیات بخشیدن به کامپیوتر های بی جان و کشف زندگی در سیارات دیگر هستند؛ اسیر یک ویروس شدن خنده دار است و اولین ضربه ای که کرونا به انسان مدرن وارد کرد دقیقا همین بود که دانش و درک او را به چالش بکشد. به او ابهامی جدید معرفی کند و به تماشای واکنش او بنشیند. کرونا  همچون والدی سرزنشگر، انسان هایی را که در  تمام  روز از هیاهویی به هیاهوی دیگر وارد می‌شدند،به کنج خانه هایشان برد تا به آنچه انجام می دادند، فکر کنند. کرونا نشان داد هرچقدر هم تمام صفحات مجازی را بالا  پایین کنیم، بازهم زمان مایی از روز مان خالی می ماند و ما مجبور می شویم کمی به اعضای دیگر خانه توجه کنیم و پای حرف هایشان بنشینیم. تمام چیز هایی را که به بهانه کمبود وقت پشت گوش انداخته بودیم انجام دهیم و یا اینکه اعتراف کنیم که یک تنبل بالفطره ایم. اما شاید ناز شست کرونا این باشد که به ما ثابت کرد؛ با وجود اینکه پیشرفت علمی در زمانه ما چشمگیر است و خسارات کرونا تا به الان به گرد پای اپیدمی های قبلی نرسیده ولیکن چون نام بیماری آن هم از نوع واگیردار را بر خود دارد؛ از اضطراب مبری نیست. اضطرابی که موجب شد هرآنچه که با شستن کارایی اش را از دست نمی‌دهد زیر شیر آب ببریم و در غیر اینصورت آن را الکل پوش کنیم، ضدعفونی کننده ها را در اولویت سبد خریدمان قرار دهیم، ماسکی را که تا قبل از این تنها به صورت کادر اتاق عمل دیده بودیم و در عمرمان شاید با ارفاق به اندازه انگشتان دو دست از آن استفاده کرده بودیم را به چشم لباس جدید ببینیم،دیگر فرقی نداشته باشد که دوست دوران ابتدایی یا عموزاده نزدیک تر از خواهر را در خیابان ببینیم. در هرحال خبری از بوس و بغل و در کمینه ترین حالت،دست دادن، نباشد. مراسمات شادی و اندوه از پس هم بیایند و بروند و هیچ تفاوتی با روزهای عادی نداشته باشند. با این حال پرواضح است با وجود موقعیت های مشترکی که کرونا برای همه ما رقم زد، نفراتی هستند که به دلیل تفاوت های فردی (که فاکتورهایی مثل ژنتیک، محیط و توانایی های بالفعل فردی را شامل می شود)؛ آسیب های جدی تر و چه بسا جبران ناپذیر تر را متحمل می‌شوند. همه تنهایی و سکوتی که کرونا ایجاد کرد را به منظور فرصتی برای تعمق درنظر نمی گیرند و این وضعیت برایشان زنگ خطر افسردگی می شود. هرکسی نمی‌تواند با نگاه کمدی به بحرانی که بر سرش هوار شده، کمی حالش را جا بیاورد. بلکه این شرایط تنها نشخوار های فکری اش را دوچندان می کند و ایضا سیستم ایمنی اش را ضعیف تر. در توان هرکسی نیست که سوگ عزیزش را به دور از دلداری های بقیه سپری کند. برخی در بین ما به خودشان که آمدند، متوجه شدند که اگر کل زندگی شان را هم درون ضدعفونی کننده ها بریزند، احساس تمیزی نخواهند داشت و ویروس هم که به سراغشان نرود خودشان به جنگ ریه و بقیه جوارح خود رفته اند.‌ سالمندانی که علاوه بر گذراندن بحران پیری و مشکلات به خصوصش باید به خطرات کرونا هم فکر کنند و علاوه بر این ها از دیدن عزیزانشان نیز محروم شوند. خردسالانی  که دوران بازی و تفریح محض را باید گوشه خانه بگذرانند و مدام از دهان این و آن راجع به یک موجود غیر قابل دیدن خطرناک که مشخص نیست تا کی قصد ماندن دارد، بشنوند. این ها بخش کوچکی از شرایط روحی و روانی این روزهای دنیای ماست. بماند که  الان هم کرونایی به روزتر و تازه نفس تر از راه رسیده و خدا می داند این ماجرا کی به سرانجام می‌رسد. با همه اینها و علم به این موضوع که کادر درمانی خسته تر از همیشه به کار ادامه می دهند، کسب و کارهایی نابود شدند یا تا مرز ورشکستگی رفتند، فقر در جوامع پررنگ تر شد و بسیاری از برنامه های ملی یا بین المللی به حالت تعلیق درآمدند،  می توان گفت هنوز هم نمی توان جهان بعد از کرونا را به دقت پیش بینی کرد چراکه گواه تاریخ این است که وقایعی این چنینی اثراتشان بر علم، سیاست، فرهنگ یا ادبیات را شاید حتی چندین سال بعد از آرام شدن اوضاع نمایان می کنند. حدیث بهرامی دانشجوی رشته روانشناسی