فطرس فرشته ای بود، که به خاطر کم کاری در انجام اعمال خداوند، بال هایش شکسته بود و در شب سوم شعبان به حرمت قدوم امام حسین(ع) خداوند بال هایش را به او بخشید. حسین شافع امت رسول خدا و کشتی نجاتی است که هرکس رهرو راهش باشد، در دنیا و آخرت شکست نخواهد خورد و والاترین پاسدار عالم در دفاع از ارزش های دین خداست.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری سلامت(طبنا) از کرمان؛ شب سوم شعبان است و فُطْرُس ملک که از وی با القاب «عَتیقُ الحُسَین» و «صَلصائیل» نیز یاد شده‌ است؛ فرشته ای رانده‌ شده از درگاه الهی که در انجام وظیفه اش در درگاه خداوند بال هایش شکسته و سوخته اند؛ به جزیره ای در زمین تبعید شده است.

او به جبران این کم کاری؛ ۷۰۰ سال به عبادت خدا مشغول بود؛ تا اینکه جبرئیل فرشته مقرب درگاه خداوند در شب سوم شعبان با هفتاد هزار فرشته جهت تبریک این میلاد به زمین نازل شدند.

آنان وقتی از کنار فطرس گذشتند، او از علت نزول آنان جویا شد و از آنان خواست تا وی را با خود ببرند. فطرس به همراه جبرئیل به عرش رفت و جبرئیل نزد پیامبر(ص) برای وی میانجیگری کرد. فطرس بال‌هایش را به قندافه حسین مالید و آن بال ها به او بخشیده شدند.

فطرس از آن روز هر روز بر گهواره حسین برایش لالایی می خواند و تا حسین شهید شد، هر روز برای دیدن اش از آسمان ها به زمین می آمد و به اربابش سلام می داد.

فطرس که بال هایش و بازگشت اش به عرش را مدیون حسین می دانست، هر روز به حسین و خانواده پیامبر سلام می داد؛ تا اینکه خبر شهادت اربابش به گوشش رسید؛ فطرس که پس از بهبودی می توانست به آسمان عروج کند؛ به پیامبر(ص) خبر از شهادت فرزندش حسین داده و گفت: به جبران این شفاعت؛ زیارت، سلام و صلوات هر زائر و سلام دهنده ای را از راه دور و نزدیک به حسین ات می رسانم و تا قیامت بر حسین صلوات می فرستم و هر روز به زیارت قبرش می روم.

سخن گفتن از کسی که فرزند علی و زهرا است آسان نیست، کسی که سال های سال از مظلومیت اش سخن می گوئیم و هر گاه در کارمان گره می افتد، دست به دامان او می شویم.

حسینی که چای روضه اش طعم بهشت می دهد و خداوند شفای هر بیماری را در تربت او قرار داده. حسینی که می گویند رمز قیامت بحدی گناهکاران را شفاعت می کند، که دیگر کسی باقی نمی ماند.

برایم سخت است از حسین سخن بگویم، آخر مگر می شود دریا را در ظرفی جا داد؛ سه سال است که منتظرم بعد از تمام شدن کرونا دوباره اربعین به زیارت اربابم بیایم، و امسال این توفیق نصیبم شد، و ذره ذره مسیری که طی کردم به عشق ارباب بود.

زمان هایی که به همراه زائرانش گام برداشتم، آن زمان بود که معنای عشق را فهمیدم. عشقی که از کودک و بزرگسال، پیر و جوان و حتی بیماران را به سمت معشوق می کشاند.

همانگونه که برای زیارت اربابم حسین(ع) در کوچه پس کوچه های کربلا گام بر می دارم؛ داستان تولد و شهادت حسین(ع) و بخشش آن فرشته را در ذهنم مرور می کنم و اشک می ریزم. با خود می گویم یعنی حسین صدای همه مان را می شنود؟ یعنی می شود جواب همه عاشقانش را بدهد.

از خود بیخود بودم؛ که صدای زنگ ساعت باب القبله به گوشم می رسد. صدای الله اکبر اذان و دیدن باب القبله ارباب برایم مثل معجزه می ماند. باور نمی کنم قدم بر این خاک گذاشتم. درخشش آن گنبد طلا ناخودآگاه مرا سرجایم میخکوب کرد.

دستانم را بر سینه گذاشتم و آرام رو به روی گنبد گفتم: السلام علیک یا اباعبدالله.

گام هایم آرام تر می شود و ضربان قلبم تندتر. در دلم با ارباب درد و دل می کنم و می گویم سه سال است که به دیدارت نیامدم. کمکم کن تا شش گوشه ات را در آغوش بگیرم. دلم برای شش گوشه ات تنگ شده آقا جان.

به او می گویم تو که با دنیا آمدنت بال های یک فرشته را برگرداندی؛ می شود دل شکسته من و زائرانت را هم دوباره برگردانی. می شود شفاعت مان کنی و دست مان را بگیری.

یکجا شنیده بودم در زمان حکومت امام علی علیه السلام مدتی در کوفه باران نیامد. اهل کوفه نزد حضرت علی علیه السلام آمدند و از نیامدن باران شکایت کرده و گفتند: یا امیرالمؤمنین! از خداوند متعال برای ما باران بخواه!

در آن هنگام علی علیه السلام به فرزندش حسین علیه السلام فرمود: فرزندم! برخیز و از خداوند متعال برای این مردم باران طلب کن!

امام حسین برخاسته و بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر گرامی اش صلی الله علیه و آله لب به دعا گشوده و فرمود: پروردگارا! ای بخشنده خیر و نیکی ها و فرستنده برکات! ما را از باران آسمان سیراب کن؛ بارانی فراوان، فراگیر، انبوه، پر وسعت، ریزان، روان و شکافنده زمین های خشک و تشنه که به وسیله آن دست بندگان ناتوانت را بگیری و زمین های مرده را زنده سازی آمین رب العالمین.

امام هنوز دعای خود را تمام نکرده بود که ناگهان باران رحمت خداوند، شهر کوفه و اطراف آن را فراگرفت. یکی از اعراب بادیه نشین که از اطراف کوفه می آمد، گزارش داد که در اثر ریزش باران رحمت الهی، در درّه ها و تپه های اطراف و در داخل نهرها و رودخانه ها آب جاری شده است.

یاد بی وفایی کوفیان افتادم و جبرانی که برای دعای باران حسین کردند. آب را بر او بستند و با لب های تشنه شهیدش کردند.

حرم شلوغ است و ازدحام جمعیتی که برای زیارت ارباب شان آمده اند؛ مرا یاد سخنی از پیامبر(ص) می اندازد، که فرمودند: برای شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.

به کفشداری که می رسی رو به رویت درخشش گنبد دیگری توجهت را جلب می کند. درخشش گنبد ماه بنی هاشم که می گویند به زائران برادرش سلام می دهد و خوش آمد می گوید و اذن زیارت ارباب دست این آقاست. اینجاست که باید ورقه زیارتت امضا شود و اذن دخول بگیری.

همین جور که به اطرافم نگاه می کنم فقط عشق می بینم و ارادتی که از هر قوم و شاید بگویم از هر مذهبی به حسین دارند.

اینجا ازدحام عجیبی است. چیزی که در میان این ازدحام توجه هر انسانی را به خود جلب می کند قومیت های متفاوتی است که هر کدام با لهجه و پوشش خاصی به زیارت آمدند.

صدای نوحه های سوزناکی می آید که معنی شان را نمی فهمم. هر کس با زبان خودش با ارباب اش سخن می گوید؛ همه یکصدا صلوات می فرستند و هم نوا با بلندگوی حرم لبیک یا حسین می گویند.

ترکیب رنگ مشکی و قرمز کتیبه های حرم دلم را می لرزاند و حالت عزای عجیبی دارد. می گویند ایام تولد ارباب که می شود؛ این کتیبه ها سبز می شوند. از سقف حرم به آسمان و ستاره ها چشم می دوزم. حس می کنم فرشته ها هم از آسمان به زمین آمده اند تا بال هایشان را زیر پای زائران بگسترانند و فطرس هم در بین آنان است.

همانگونه که در صف ایستادم تا نوبتم شود زیارت عاشورا می خوانم و به اربابم سلام می دهم. همه یکصدا دست هایشان را بالا می آورند و همراه با بلندگوی حرم لبیک یا حسین می گویند.

نوبتم می شود شاید به خاطر شلوغی جمعیت به اندازه چند ثانیه دستانم را به مشبک های ضریح اش می چسبانم و دلم را در گرو عشق اش. چقدر لحظه زیبایی است، سه سال است که منتظر این لحظه بودم.

به ارباب می گویم: با خودم عهد کرده بودم؛ زمانی که چشمانم به ضریح افتاد تمام غم ها و درد و دل هایم را برایت بگویم؛ اما به دیدار معشوق که می رسی دیگر همه غم هایت را فراموش می کنی.

یاد این بیت شعر می افتم که می گوید: گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود تا تو بیایی

می گویند شب های جمعه حضرت زهرا به دیدار فرزندش می آید. عطر سیب می آید و صدای گریه زائران که هرکس با زبان خودش با ارباب سخن می گوید. هستند کسانی که عزیزان و خانواده شان در این سفر نیستند و گوشی را رو به روی ضریح گرفتند تا نایب الزیاره آنان باشند.

گوشه ای از حرم می ایستم و آرام زیارت وارث را زمزمه می کنم که خداوند در آن حسین را وارث پیامبران و اولیایش قرار داده است.

سلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خدا، سلام بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا، سلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا، سلام بر تو ای وارث موسی همسخن‏ خدا، سلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا، سلام بر تو ای وارث محمّد حبیب خدا، سلام بر تو ای وارث امیر مؤمنان ولیّ خدا، سلام بر تو ای‏ فرزند محمّد مصطفی، سلام بر تو ای فرزند علی مرتضی، سلام بر تو ای فرزند فاطمه‏ زهرا، سلام بر تو ای فرزند خدیجه کبری،

سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون‏ خدا و تنهای ستمدیده، شهادت می دهم که تو نماز بپا داشتی و زکات پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی و خدا و رسولش را اطاعت کردی، تا مرگ تو را در رسید.

کلمه تنهای ستمدیده قلبم را به درد می آورد؛ حسینی که روزگاری بر دوش پیامبر خدا(ص) می نشست؛ چگونه تنهایش گذاشتند و بر او و خانواده و اصحابش ستم کردند.

حسین در ماه حرام و در سرزمین حرام مکه که خونریزی در آن حرام است؛ در طواف احرام بود، که او را به کوفه فراخواندند. حسین اعمال حج را نیمه تمام گذاشت و به سمت نینوا راهی شد.

حسین تشنه حکومت نبود، بلکه به فرموده حضرت: من از روی خودخواهی یا برای خوش‌ گذرانی، فساد و ستمگری قیام نکرده‌ام، همانا من برای اصلاح در امت جدم محمد (ص) قیام کرده‌ ام تا اینکه امر به ‌معروف و نهی از منکر و به سیره جدم محمد و سیره پدرم علی ابن ابی‌ طالب عمل کنم.

حسینی که گواه بی گناهی او را تاریخ اثبات کرد و هنوز پس از گذشت همه آن سال ها نه تنها فراموش نشد؛ بلکه عشق و علاقه ای که در قلب های شیعیان اش هست تا ابد تمام شدنی نیست و آنقدر بخشنده است که روز قیامت شفاعت هر کس از امت جدش رسول خدا را که دیگر راه امیدی ندارد و از همه جا رانده شده انجام می دهد.

حسین کشتی نجات است و چراغ هدایت؛ هر کس وارد این کشتی شد نجات یافت و در دریای ناملایمات غرق نشد.

حسین وارث آدم(ع)، با خون خویش پرچم سرخی را به اهتزاز در آورد تا این پرچم نشان آزادگی برای تمام مردمان عالم باشد. و شاید معنی این جمله که" کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا " همین باشد.

و این را بدانیم که حق و باطل هرگز باهم جمع نمی‌ شوند؛ جمله معروف «کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا» بدین معناست که حق و باطل از زمان حضرت آدم(ع) تا امروز در نزاع و درگیری بوده‌ اند، تا روزی که پرچم سرخ این قیام به دستان فرزندش مولایمان حضرت حجت ابن الحسن(عج) برسد.

ولادت امام حسین(ع) را روز پاسدار نیز نامیدند؛ شاید بخاطر اینکه پاسداران ما همانگونه که حسین با جان و مال و خانواده اش در راه از دین و اعتقادات جدش پاسداری کرد، پاسداران ما نیز در همه عرصه ها از جبهه ها گرفته تا امنیت؛ جان شان را در طبق اخلاص گذاشتند و مانند مولایشان حسین در راه خدا جنگیدند.

این روز بر همه پاسداران و دلاورمردان ایران زمین مبارک.

برگرفته از گوشه ای از خاطرات اربعین ۱۴۰۱

انتهای پیام/ رهنما