تحول در حکمرانی و اقتصاد مهارت، از تصدی گری به تنظیم گری، مشارکت جویی و تقاضا محوری است.

یادداشت مهارتی:

تحول در حکمرانی و اقتصاد مهارت؛ از تصدی گری به تنظیم گری، مشارکت جویی و تقاضا محوری است.

به گزارش طبنا، قرن‌هاست که دولت، خود را در هیئت بنایی تصور کرده که باید خشت به خشت، دیوار توسعه را بالا ببرد. این تصویر مردانه و پرزحمت، اگرچه در گذشته افتخارآفرین بود، اما امروز به تراژدی منابع هدررفته بدل شده است. دولتی که منابع دارد اما نمی‌تواند مولدشان کند، همچون بنایی است که انبارش لبریز از آجر و سیمان است، اما نقشه ساختمان را گم کرده است. در این میانه، معماری نوین حکمرانی، زمزمه می‌کند که عصر «دولت کارگر» به سر آمده؛ دولتی که عرق می‌ریزد، مصالح مصرف می‌کند، اما سرپناهی در خور اهلش نمی‌سازد. ما به «دولت معمار» نیاز داریم؛ دولتی که نه خود می‌سازد، که امکان ساختن را طراحی می‌کند، استانداردها را ترسیم می‌کند، زمین را هموار می‌سازد و سپس کنار می‌ایستد تا جامعه، با دستان ماهر خود، بنایی را برافرازد.

تنظیم‌گری، همین کنش معمارانه است. در سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای، ما وارث سنت سنگین تصدی‌گری بوده‌ایم؛ سنتی که در آن، دولت خود آموزگار، خود کارفرما، خود آزمونگر و خود مصرف‌کننده خدمت بود. این چرخه بسته، در بلندمدت می‌توانست نوعی خودفریبی سازمانی را دامن بزند که در آن، «ارائه آموزش» به مثابه «ایجاد اشتغال» جا زده شود. اما تنظیم‌گری، این طلسم را شکست. دولت معمار، دیگر وارد مصالح و ملات نمی‌شود؛ او «کدهای ساختمانی مهارت» را می‌نویسد، «پلان شایستگی» را ترسیم می‌کند، «مهندسان ناظر» را بر کیفیت می‌گمارد و سپس عقب می‌نشیند تا بخش خصوصی، تشکل‌های صنفی، و نهادهای اجتماعی، ساختمان مهارت را با خلاقیت خود برپا کنند. این یعنی گذار از «ارائه‌دهنده خدمات» به «تضمین‌کننده کیفیت زیست‌بوم». اما این گذار، مستلزم کارهای نهادی عمیق و دردناکی است: بازتعریف مأموریت‌ها، اصلاح ساختارهای سازمانی کهنه، تدوین نظام‌نامه‌های اعتباربخشی و رصد کیفیت، و مهم‌تر از همه، تربیت نسلی از کارشناسان که منطق «نظارت» را جایگزین منطق «تصدی» کنند. اینها کارهای خاموش و کم‌فروغی است که در دل اتاق‌های فکر سازمان رخ می‌دهد، نه در هیاهوی افتتاحیه‌ها.

اما معمار تنها، حتی اگر درخشان‌ترین طرح را هم در سر داشته باشد، بدون مشارکت ساکنان ساختمان، محکوم به ساختن فضاهایی بی‌روح و ناکارآمد است. مشارکت‌جویی در اینجا، نه یک اداپتاسیون دموکراتیک تشریفاتی، که یک ضرورت معرفت‌شناختی است. هیچ عقل مرکزی‌، هرچند مجهز به مدرن‌ترین داده‌ها، توان فهم هزاران نیاز ریز و درشت بازار مهارت را ندارد. این دانش، نزد بازیگران محلی، بنگاه‌های اقتصادی، و کارآفرینان خرد پراکنده است. دولت معمار، باید فروتنانه بپذیرد که برای طراحی درست، به همفکری ساکنان آینده نیاز دارد. برون‌سپاری، هیئت امنایی شدن مراکز، و مردمی‌سازی، نه روشی برای کاهش بار مالی دولت، که فناوری هوشمندانه‌ای برای گردآوری هوش جمعی و تزریق آن به شریان‌های یک نظام مهارتی خشکیده است.

و سرانجام، جهت‌نمای این معماری نوین، چیزی نیست جز تقاضامحوری. پارادایم قدیم، عرضه‌محور و تخیلی بود: سازمانی که پشت درهای بسته، دوره‌ها را طراحی می‌کرد و سپس با حیرت نظاره‌گر بی‌استقبالی بازار بود. تقاضامحوری یعنی چرخش ۱۸۰ درجه‌ای لنگرگاه سیاست‌گذاری. در این منطق، نقطه آغاز، نه آنچه سازمان «می‌تواند» ارائه دهد، که آنچه بازار «به آن میل دارد و می‌خرد» است. این یعنی سازمان، از برج بخشنامه‌ها فرود می‌آید، گوش به زمین می‌گذارد و صدای واقعی اقتصاد را می‌شنود. وقتی یک بنگاه اقتصادی، سفارش یک مهارت خاص را می‌دهد، آنگاه کارگاه گشوده می‌شود. این همان لحظه جادویی پیوند آموزش با اشتغال و تولید است؛ لحظه‌ای که منابع خفته دولت، از خواب گران بروکراسی بیدار می‌شوند و به جریان خون اقتصاد بدل می‌گردند. این است راز مولدسازی منابعی که تا دیروز، بی‌آنکه بدانیم چرا، در خاموشی و سکون، پیر می‌شدند.

سید بهنام مهردل 

مدیرکل آموزش فنی حرفه‌ای استان مازندران