به گزارش طبنا مازندران زندگی در هر عصر با فرصتها و چالشهای متعددی همراه است و تغییرات اجتماعی، اقتصادی و پیشرفت فناوری، ضرورت توجه بیشتر به تربیت و آیندهسازی فرزندان را دوچندان کرده است. در این میان، آگاهی، آرامش و نحوه برخورد والدین با واقعیتهای زندگی، از مهمترین عوامل در شکلگیری شخصیت، اعتمادبهنفس و توانمندی کودکان به شمار میرود.
کودکان برای رشد و شکوفایی استعدادهای خود، بیش از هر چیز به احساس امنیت، محبت و حمایت خانواده نیاز دارند. گفتوگو با فرزندان، شنیدن دغدغههای آنان و اطمینان دادن به اینکه والدین همواره در کنارشان هستند، زمینهای مناسب برای شناخت علایق، کشف تواناییها و تقویت اعتمادبهنفس آنان فراهم میکند.
یکی از نکات مهم در تربیت فرزندان، توجه به ارزشمندی ذاتی کودک است. کودکان باید بیاموزند که ارزش و مقبولیت آنان صرفاً به عملکرد، نمرات تحصیلی یا موفقیتهایشان وابسته نیست. همچنین لازم است اشتباه کردن را بخشی طبیعی از فرایند یادگیری بدانند و به جای ترس از شکست، برای اصلاح اشتباهات، کسب تجربه و پیشرفت تلاش کنند.
والدین در صورت مشاهده استعدادهای خاص در فرزندان خود، باید با هدایت صحیح، تشویق به علمآموزی و فراهم کردن فرصتهای تجربه و یادگیری، زمینه پرورش این تواناییها را فراهم کنند. در این مسیر، استفاده از جملات منفی و ناامیدکنندهای مانند «ما درس خواندیم، چه شد؟» نهتنها کمکی به آینده کودک نمیکند، بلکه ممکن است انگیزه او را برای تلاش، یادگیری و ساختن آیندهای بهتر کاهش دهد.
سپردن مسئولیتهای متناسب با سن و توانایی کودک نیز از دیگر راهکارهای تقویت عزتنفس و استقلال اوست. هنگامی که کودکان فرصت تصمیمگیری، تجربه مسئولیت و مشارکت در امور روزمره را پیدا میکنند، بهتدریج تواناییهای خود را بهتر میشناسند و برای مواجهه با چالشهای زندگی آمادهتر میشوند.
در کنار این موارد، ایجاد محیطی امن و حمایتگر در خانواده اهمیت ویژهای دارد. تحقیر، سرزنش و تنبیه کودک در جمع میتواند احساس ارزشمندی او را خدشهدار کند و بر اعتمادبهنفسش تأثیر منفی بگذارد. والدین باید به جای تخریب شخصیت فرزند، رفتار نادرست او را با شیوهای سازنده اصلاح کنند و به او فرصت دهند تا تواناییهای خود را نشان دهد.
در دنیای امروز که مشغلههای شغلی و اجتماعی، فرصت حضور والدین در کنار فرزندان را محدود کرده است، اختصاص زمانی مشخص برای ارتباط مؤثر با کودکان ضرورتی انکارناپذیر است. بازی، مطالعه، تحقیق، ورزش، سفرهای علمی و تفریحی و تجربه فعالیتهای مشترک میتوانند پیوند عاطفی میان والدین و فرزندان را تقویت کنند.
والدینی که از سالهای نخست زندگی کودک رابطهای مبتنی بر اعتماد، محبت و گفتوگو با او برقرار میکنند، در دوران نوجوانی و بزرگسالی نیز میتوانند از مهمترین تکیهگاههای عاطفی و فکری فرزند خود باشند. چنین رابطهای به کودک کمک میکند تا هنگام مواجهه با مشکلات و فشارهای همسالان، با اطمینان بیشتری به خانواده مراجعه کند و تصمیمهای آگاهانهتری بگیرد.
از سوی دیگر، واقعیتهای اقتصادی، مشکلات معیشتی و نگرانیهای روزمره بخشی از زندگی بزرگسالان هستند؛ اما انتقال مداوم ناامیدی و اضطراب به کودکان، بدون توضیح متناسب با سن و درک آنان، میتواند نگاهشان به زندگی و آینده را تحت تأثیر قرار دهد. والدین نمیتوانند همه مشکلات را از فرزندان خود دور کنند، اما میتوانند با آگاهی، مدیریت نگرانیها و گفتوگوهای متناسب با سن کودک، به آنان بیاموزند که چگونه با واقعیتها روبهرو شوند و برای حل مسائل راهکار پیدا کنند.
سهم کودکان از واقعیت زندگی نباید تنها نگرانیها، محدودیتها و ناامیدیهای بزرگسالان باشد؛ آنان حق دارند در کنار شناخت واقعیتها، فرصت تجربه شادی، امید، یادگیری و موفقیت را نیز داشته باشند.
آینده روشن فرزندان با فراهم کردن امکانات مادی بهتنهایی ساخته نمیشود، بلکه حاصل مجموعهای از محبت، آگاهی، آموزش، مسئولیتپذیری و فرصتهایی است که خانواده در اختیار آنان قرار میدهد. کودکان حق دارند شاد و امیدوار زندگی کنند و استعدادهای خود را شکوفا سازند؛ وظیفه والدین نیز آن است که ضمن آشنا کردن آنان با واقعیتهای زندگی، چراغ امید و انگیزه را در وجودشان روشن نگه دارند.
بهرامزاده، کارشناس علوم تربیتی