روزی پراضطراب در سرپلذهاب . پیش از این در همین شهر بواسطه حمله دشمن به بیمارستان شهر، فضای درمان را آکنده از نگرانی و التهاب کرده بود. روز نوزدهم اسفند ماه در شرایطی که بیمارستان مشکلاتی بواسطه حمله دشمن داشت ، پزشکان بیمارستان شهدای سرپلذهاب پس از معاینه یک بانوی باردار به این نتیجه رسیدند که برای حفظ جان مادر و نوزاد، باید هرچه سریعتر او را به کرمانشاه اعزام کنند.
به گزارش خبرگزاری سلامت (طبنا) از کرمانشاه ، روزی پراضطراب در سرپلذهاب . پیش از این در همین شهر بواسطه حمله دشمن به بیمارستان شهر، فضای درمان را آکنده از نگرانی و التهاب کرده بود. روز نوزدهم اسفند ماه در شرایطی که بیمارستان مشکلاتی بواسطه حمله دشمن داشت ، پزشکان بیمارستان شهدای سرپلذهاب پس از معاینه یک بانوی باردار به این نتیجه رسیدند که برای حفظ جان مادر و نوزاد، باید هرچه سریعتر او را به کرمانشاه اعزام کنند.
لحظاتی سخت آغاز شده بود. همسر این بانوی زائو با چهرهای آمیخته به نگرانی، چشم از همسرش برنمیداشت. دلش میان هزار فکر سرگردان بود؛ از یک سو نگرانی برای جان همسر و کودکی که هنوز چشم به دنیا نگشوده بود، و از سوی دیگر اضطراب حملات دشمن و خبرهایی که از موشکباران مراکز درمانی به گوش میرسید. دل یک پدر بود که میان ترس و امید میتپید.
مادر نیز در میان دردهای شدید زایمان، با تمام وجود لحظات دشواری را سپری میکرد. اما در کنار همه این نگرانیها، دستانی مطمئن و قلبی آرام حضور داشت؛ زهرا کریمی، مامای بیمارستان شهدای سرپلذهاب. او مسئولیت همراهی مادر و نوزاد را پذیرفت و سوار بر آمبولانسی شد که این روزها حتی صدای آژیرش هم با اضطراب حملات دشمن گره خورده بود.
آمبولانس راهی جاده کرمانشاه شد؛ جادهای که هر کیلومتر آن با دلهره و انتظار همراه بود. هنوز مسیر زیادی باقی مانده بود که دردهای زایمان شدت گرفت. نوزاد دیگر تاب ماندن نداشت؛ گویی میخواست هرچه زودتر به این دنیا قدم بگذارد، حتی اگر در میانه راه باشد. لحظهای سرنوشتساز فرا رسید. در دل همان آمبولانس، میان صدای حرکت خودرو و تپشهای مضطرب دلها، نوزاد تصمیم گرفت به دنیا بیاید. زهرا کریمی با مهارت، آرامش و تبحری که از عشق به حرفهاش سرچشمه میگرفت، شرایط را مدیریت کرد. زایمان در آمبولانس آسان نیست؛ اما دستان مطمئن این مامای جوان، زندگی تازهای را به دنیا هدیه داد.
و سرانجام، در میانه راه سرپلذهاب تا کرمانشاه، صدای گریه نوزادی در آمبولانس پیچید؛ صدایی که انگار نوید زندگی و امید در دل روزهای سخت بود. نوزاد سرپلذهابی چشم به جهانی گشود که این روزها غبار جنگ و دشمنی بر آن نشسته است، اما همان گریه نخستین، یادآور این حقیقت بود که زندگی همیشه راه خود را پیدا میکند. برای این تولد، برای سلامت مادر و فرزند، و برای دستانی که زندگی را در دل خطر به دنیا آوردند، باید از صمیم دل شکرگزار خدای بزرگ بود.
سید سعید قاسمی
نظر شما