این شب ها ، شب که بر فراز کرمانشاه مینشیند، شهر حال و هوای دیگری پیدا میکند؛ انگار خیابانها بیدارتر از همیشهاند. نور چراغها بر آسفالت خیابانها کشیده شده و در میان آن نورها، موجی آرام اما پیوسته از مردم کرمانشاه
به گزارش خبرگزاری سلامت (طبنا) از کرمانشاه ، سید علیرضا قاسمی / این شب ها ، شب که بر فراز کرمانشاه مینشیند، شهر حال و هوای دیگری پیدا میکند؛ انگار خیابانها بیدارتر از همیشهاند. نور چراغها بر آسفالت خیابانها کشیده شده و در میان آن نورها، موجی آرام اما پیوسته از مردم کرمانشاه جریان دارد. از کوچهها و محلههای دور و نزدیک، خانوادهها دستهدسته براساس اطلاع رسانی ها و مشخص شدن محل تجمعات راهی خیابانها و میادین شهر می شوند ؛ پدر و مادرها در کنار فرزندانشان، پیرمردهایی که آهسته قدم برمیدارند و نوجوانانی که با شور جوانی در میان جمع حرکت میکنند. بی حجاب و با حجاب و چادری ، یقه آخوندی و کراواتی و آستین کوتاه و ریشو و سبیلو
خیابانها ی شهر کرمانشاه در این شبها تنها مسیر عبور نیستند؛ به صحنهای زنده از حضور مردمی تبدیل شده اند که پر از خشم هستند ، منتقم خون رهبر شهید هستند و هر کدام به موشکی تبدیل شدهاند که هر لحظه آماده شلیک هستند . هر طرف که نگاه میکنی، گروهی از شهروندان را میبینی که کنار هم ایستادهاند یا آرام در میان جمعیت قدم میزنند. برخی گفتوگو میکنند، برخی سر گروه شعار شده اند و کودکان با شور کودکانه در میان بزرگترها میدوند.
در میان این جمعیت گسترده، پرچمهای سهرنگ ایران در دستان مردم به چشم میخورد. بعضی پرچمها کوچکاند و در دستان کودکان تکان میخورند، بعضی بزرگترند و بر فراز جمعیت در نور چراغها میدرخشند. نسیم شبانه که میوزد، پارچههای سبز و سفید و سرخ آرام در هوا موج برمیدارند و به خیابانها رنگی زنده میبخشند.
حضورچهرههای خاص حاضر در جمعیت، تصویری کامل از تنوع مردم شهر است. پیر و جوان، زن و مرد، دانشجو، کارگر، کارمند و کسبه در کنار یکدیگر دیده میشوند. زنان با پوششهای گوناگون در میان جمع حضور دارند؛ برخی با چادر و برخی با پوشش سادهتر، بعضی ها هم بدون روسری و پوشش اسلامی ولی با دلی ملی ، اما همه در کنار هم در فضایی سرشار از حضور جمعی و همدلی قدم میزنند. کودکی دست مادرش را گرفته و با کنجکاوی به اطراف نگاه میکند و چند قدم آنطرفتر پیرمردی با موهای سپید، آرام در کنار نوهاش راه میرود.
از دور که به خیابان نگاه میکنی، جمعیت شبیه رودخانهای از آدمهاست؛ رودخانهای که آرام اما مداوم در دل شهر جریان دارد. صدای قدمها، همهمه گفتوگوها و خندههای کوتاه در هم میآمیزد و فضایی میسازد که تنها در لحظههای حضور جمعی مردم شکل میگیرد.
بسیاری از خانوادهها برای ساعتی از خانه بیرون آمدهاند تا در کنار دیگران در این فضای شهری حضور داشته باشند. برخی کنار خیابان ایستادهاند و نظارهگر جمعیتاند، برخی آرام در امتداد پیادهروها قدم میزنند. گویی شهر برای لحظاتی به خانهای بزرگ تبدیل شده که ساکنانش در حیاط مشترک آن گرد هم آمدهاند.
این شبها، کرمانشاه دیرتر از همیشه به خواب میرود. چراغها هنوز روشناند، خیابانها هنوز پر از صدا و حرکتاند و مردم همچنان در کنار هم قدم میزنند. در دل این شبهای پرجنبوجوش، چیزی فراتر از یک جمع ساده دیده میشود؛ حس مشترکی از حضور، همدلی و تعلق به کشور و رهبری جاویدان که در آن زندگی جریان دارد و بدون شک تاریخ خاطره این شبها را در حافظه خود نگه خواهد داشت.
نظر شما