خبر، واکسنی که گاهی دیر به دست مردم رسید

در روزهای جنگ، همه نگاه‌ها به آمبولانس‌ها، اتاق‌های عمل، پزشکان و پرستاران دوخته می‌شود، اما کمتر کسی از «خبر» به عنوان بخشی از درمان سخن می‌گوید در حالی که نخستین درمان هر جامعه در بحران، آگاهی است. مردمی که حقیقت را به‌موقع بدانند، کمتر اسیر شایعه می‌شوند، تصمیم‌های منطقی‌تری می‌گیرند و اعتمادشان به نظام سلامت حفظ می‌شود. شاید به همین دلیل بتوان گفت در بحران‌های سلامت، خبر دقیق همان واکسنی است که اگر دیر به جامعه برسد، ویروس شایعه زودتر از آن منتشر خواهد شد.

دفاع مقدس دوم و سوم همان جنگ اسرائیل به ایران و بعدتر ار جنگ اسرائیل و آمریکا به آسمان کشورمان، ‌ میدان آزمون کادر درمان نبود؛ آزمون نظام اطلاع‌رسانی کشور نیز بود. بحرانی که نشان داد در عصر شبکه‌های اجتماعی، گاهی شایعه از آمبولانس سریع‌تر حرکت می‌کند و اگر روایت رسمی چند دقیقه دیرتر برسد، افکار عمومی مسیر دیگری را انتخاب می‌کند.

این واقعیت را نه فقط از پشت میز تحریریه بلکه در میدان خبر لمس کردم. هنوز ساعات نخست جنگ اول را فراموش نکرده‌ام؛ زمانی که در فضای مجازی خبر اصابت موشک به بیمارستان حضرت ولیعصر(عج) ناجا و شهادت شمار زیادی از افراد با سرعت در حال انتشار بود. تلفن‌ها مدام زنگ می‌خورد و همه فقط یک سؤال داشتند واقعاً بیمارستان را زده‌اند؟

فشار برای انتشار فوری خبر بسیار زیاد بود اما پیگیری‌های مکرر از مسئولان و منابع مختلف، تصویر دیگری را نشان داد. موشک به محوطه مجاور بیمارستان اصابت کرده بود و یکی از نگهبانان به شهادت رسیده بود، اما خود بیمارستان هدف قرار نگرفته بود. آن روز بیش از هر زمان دیگری فهمیدم که چند دقیقه تأخیر برای راستی‌آزمایی، ارزشمندتر از چند ثانیه سرعت در انتشار یک خبر نادرست است؛ زیرا اگر همان روایت اولیه منتشر می‌شد، شاید هزاران خانواده نگران بیماران بستری خود می‌شدند و موجی از اضطراب، پیش از هر چیز، سلامت روان جامعه را هدف قرار می‌داد.

چندی بعد، در جریان جنگ اخیر، تجربه دیگری نیز همین درس را برایم تکرار کرد. ساعت‌ها میان تماس با مسئولان، مدیران بیمارستان‌ها و نهادهای مختلف سرگردان بودیم تا تنها به یک پرسش پاسخ دهیم؛ آیا یکی از بیمارستان‌های جنوب تهران تخلیه شده است یا خیر؟ پاسخ روشنی وجود نداشت. هر دستگاه، دیگری را مرجع اطلاع‌رسانی معرفی می‌کرد و همین خلأ، به شایعات دامن می‌زد. آن روز فهمیدم خبرنگار در بحران، فقط دنبال خبر نیست؛ او دنبال حقیقتی است که اگر دیر به آن برسد، شایعه زودتر جای آن را پر می‌کند.

این تجربه‌ها یک سؤال اساسی را پیش روی ما می‌گذارد؛ چرا هنوز اطلاع‌رسانی سلامت را پیوست مدیریت بحران می‌دانیم، نه بخشی از خودِ مدیریت بحران؟ گویی ابتدا باید بحران را مدیریت کرد و بعد درباره آن حرف زد؛ در حالی که در دنیای امروز، مدیریت بحران و مدیریت روایت از هم جدا نیستند. اگر مسئولان روایت نخست را نسازند، فضای مجازی روایت دوم و سوم را خواهد ساخت؛ روایت‌هایی که شاید هیچ نسبتی با واقعیت نداشته باشند، اما به دلیل سکوت و تأخیر، باور می‌شوند.

خبرنگار حوزه سلامت در چنین شرایطی صرفاً یک راوی نیست؛ او عضوی از تیم سلامت است. همان‌گونه که پزشک از جسم بیمار مراقبت می‌کند، خبرنگار با اطلاع‌رسانی دقیق از سلامت روان جامعه محافظت می‌کند. او باید واقعیت را ببیند، کمبودها را ثبت کند، ابهام‌ها را روشن کند، شایعات را راستی‌آزمایی کند و میان زبان تخصصی پزشکان و فهم عمومی مردم پلی مطمئن بسازد.

به باور من، دوربین خبرنگار در بحران، کمتر از گوشی پزشکی حرمت ندارد. گوشی پزشکی ضربان قلب بیمار را می‌شنود، اما دوربین و قلم خبرنگار، ضربان جامعه را ثبت می‌کنند. اگر یکی دیر به بالین بیمار برسد، جان یک انسان در خطر است و اگر دیگری دیر حقیقت را روایت کند، آرامش میلیون‌ها نفر آسیب می‌بیند. این دو، رقیب هم نیستند؛ دو ضلع یک مأموریت مشترک‌اند؛ حفظ جان انسان.

در دفاع مقدس دوم و سوم، گاهی روایت‌ها بیش از آنکه واقعیت را نشان دهند، به سمت حماسه‌سازی رفتند. تجلیل از ایثار پزشکان، پرستاران و نیروهای امدادی ضروری است، اما اگر روایت ما فقط از قهرمانی بگوید و از فرسودگی کادر درمان، کمبودها، فشارهای روانی، دغدغه بیماران، نگرانی خانواده‌ها و حتی نقدهای مردم سخنی به میان نیاورد، بخشی از حقیقت را حذف کرده است. مردم امروز روایت بی‌نقص را باور نمی‌کنند؛ آنان روایت صادقانه را باور می‌کنند.

اطلاع‌رسانی سلامت، تنها انتقال خبر نیست؛ نوعی مداخله درمانی اجتماعی است. خبر نادرست می‌تواند اضطراب عمومی ایجاد کند، تصمیم‌های اشتباه بسازد و بار بحران را چند برابر کند. در مقابل، اطلاع‌رسانی مسئولانه، آرامش روانی ایجاد می‌کند، رفتار عمومی را اصلاح می‌کند و سرمایه اجتماعی نظام سلامت را افزایش می‌دهد.

رقیه نوری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha