توهم آگاهی در اتاق پژواک هادی نوروزی، فعال رسانهای و سردبیر روزنامه باختر، در سرمقاله شماره دیروز این روزنامه، با نگاهی دقیق و هشداردهنده، به یکی از عمیقترین بحرانهای عصر رسانه پرداخته است؛ بحرانی که بسیاری از ما ناخواسته در دل آن گرفتار شدهایم.
خبرگزاری سلامت، دفتر کرمانشاه ، یاداشت سید محمد حسین قاسمی ، هادی نوروزی، فعال رسانهای و سردبیر روزنامه باختر، در سرمقاله شماره دیروز این روزنامه، با نگاهی دقیق و هشداردهنده، به یکی از عمیقترین بحرانهای عصر رسانه پرداخته است؛ بحرانی که بسیاری از ما ناخواسته در دل آن گرفتار شدهایم.
او یادداشت خود را با تیتر معنادار «توهم آگاهی در اتاق پژواک» آغاز میکند و خیلی زود، با جملهای چکشی و تکاندهنده، خواننده را متوقف میسازد : ما دیگر آزادانه نمیشنویم، بلکه آنچه را میخواهیم بشنویم، برایمان انتخاب میکنند. نوروزی در ادامه، با اشارهای روشن به شبکههای اجتماعی، بهویژه اینستاگرام، توضیح میدهد که چگونه این پلتفرمها با مهندسی دقیق محتوا، جهانی میسازند که در آن هرکدام از ما در محاصره نسخهای تکرارشونده از باورهای خودمان زندگی میکنیم. الگوریتمها همان محتواهایی را بالا میآورند که میل دیدنشان را داریم؛ تحلیلهایی که ذهن ما را نوازش میکنند، نه آنهایی که ما را به چالش میکشند. نتیجه روشن است: گریز از اندیشه مخالف؛ نه از سر انتخاب آگاهانه، بلکه به تصمیم بیصدای کُدها.
در ظاهر، اتصال دائمی ما به اخبار جنگها، مذاکرات جهانی و تحولات سیاسی، نشانهای از آگاهی و هوشیاری به نظر میرسد؛ اما آنچه نوروزی بر آن تأکید میکند، این است که این آگاهی، اغلب چیزی جز پژواکی از یک سوی دیوار نیست. او از زاویهای دیگر نیز به مسئله مینگرد؛ جایی که خبرها و تحلیلهای ناهمسو حذف میشوند و ذهن ما در جزیرهای کوچک از تکرار غرق میشود. در چنین فضایی، حقیقت بهصورت فیلترشده و تقویتشده بازتولید میشود و آنچه باقی میماند، «سوگیری تأییدی» است؛ این باور خطرناک که جهان دقیقاً همانگونه است که ما دوست داریم باشد.
نوروزی با یادآوری این واقعیت که انسان موجودی اجتماعی است، نشان میدهد چگونه پذیرش جمعی، گاه بر حقیقت غلبه میکند. ضربالمثل قدیمی «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» دیگر صرفاً یک پند اخلاقی نیست؛ بلکه به استراتژی بقا در دنیای دیجیتال بدل شده است. هرچه همصداتر با جماعت فکری خود باشیم، بیشتر دیده و تأیید میشویم. در این میان، سکوت در برابر صدای مخالف، همان چیزی است که نظریه «مارپیچ سکوت» توضیح میدهد: خفهکردن آگاهانه یا ناآگاهانه صدای متفاوت، برای حفظ پذیرش اجتماعی. اگر روزی رسانهها پنجرهای رو به جهان بودند، امروز ـ به تعبیر دقیق نوروزی ـ به آینههایی تبدیل شدهاند که تنها تصویر خودمان را بازتاب میدهند. اتاق پژواک، اگرچه در ظاهر آرام است، اما در حقیقت، خطرناکترین بُرهه خاموشی گفتوگوست.
آنچه سردبیر باختر نوشته، نه یک تحلیل انتزاعی، بلکه واقعیتی است که این روزها همه ما با آن دستبهگریبانیم. واقعیتی به نام جنگ تمامعیار رسانهای؛ جنگی که در آن بسیاری از ما، ناخواسته مرعوب شدهایم. بعد از خواندن این یادداشت، ناخواسته این آرزو در ذهنم شکل گرفت: ایکاش همه آنهایی که تحلیلهای سطحی و آبکی از شرایط روز ارائه میدهند، یکبار با حوصله این متن را بخوانند؛ شاید پیش از قضاوت، کمی از اتاق پژواک فاصله بگیریم.
نظر شما