راستش را بخواهید، این چند روز ، مثل همه ی ملت ایران علاوه بر همه دغدغههایی که داشتم ، در این میان یک چیز خیلی ذهنم را مشغول کرده بود ، اینکه بالاخره مجلس خبرگان چه کسی را به عنوان رهبر جدیدانتخاب میکند؟ بارها
به گزارش خبرگزاری سلامت (طبنا) از کرمانشاه ، سید سعید قاسمی ، راستش را بخواهید، این چند روز ، مثل همه ی ملت ایران علاوه بر همه دغدغههایی که داشتم ، در این میان یک چیز خیلی ذهنم را مشغول کرده بود ، اینکه بالاخره مجلس خبرگان چه کسی را به عنوان رهبر جدیدانتخاب میکند؟ بارها و بارها به گزینههای مختلف فکر کردم ، همانند فیلمنامه ای چند پرده ای بارها و بارها ذهنم را باز نویسی کردم ، نوشتم و خط زدم در بارها گزینه ها احتمالات زیادی دادم ، تغییرات را بارها در ذهنم مرور کردم و در این افکار، به ساختارها و اتفاقات بعد از آن هم میاندیشیدم. راستش بر اساس داده ها و متریالی که در ذهن داشتم ته دلم، یکی از مسیرهای فیلم نامه ذهنم که خیلی راضیکننده بود، همین انتخاب فعلی بود و برای اینکه منطق داشته باشد دهها دلیل داشتم؛ هم دلایل فنی و محتوایی و عقلی، و هم راستش را بخواهید، کمی هم احساسی!
در ابتدا یکی از بزرگترین مشغلههایم این بود که با آمدن هر فرد جدیدی ، بدن شک و تردید خیلی از ساختارهای ایجاد شده توسط رهبر شهید دستخوش تغییر میشوند. ریشه خیلی از چیزهایی که امروز مثل یک درخت تنومند شدهاند، بسته به نوع ارتباطات و نگرشهای رهبر جدید، عوض خواهد شد و این کاملاً طبیعی است. باور میکنید حتی به سایت خامنهای دات آیآر هم فکر کرده بودم، برای من به عنوان یک رسانهای و اینکه چقدر به آن عادت کردهام و حالا چه تغییری خواهد کرد!
خلاصه اینکه این چند روز شاید در زمان واقعی همان بیت و چهار ساعت های عادی بود ولی کندی اش بشدت برای من و مطمئنم همه ی مردم ایران بشدت گذرش سنگین بود
تا اینکه شب قدر رسید ، این انتخاب عالی در شبی متعالی پیام دارد ، به نظر من که سالها در حوزه رسانه قلم زدهام، این انتخاب بهترین اتفاقی بود که در حوزه شارژ نظام می توانست رخ بدهد . وقتی بعد از اعلام رهبری آقا سید مجتبی خامنه ای بصورت رسمی سری به فضای مجازی زدم و شعارها نوشتههای و بیان احساسات مردم را دیدم، فهمیدم که این انتخاب چقدر مورد قبول مردم است. اولین و مهمترین چیزی که توجهام را جلب کرد، این بود که “خامنهای جوان شد”! و چقدر این شعار جال و جذاب می نمود ، چقدر هم تکرار شده بود ، و از همه مهتمر چقدر به دل می نشست
قبلاً هم گفته بودم و بر این گفته ام اصرار دارم که پایان خامنهای بزرگ، پایانی با شکوه بود. بیتعارف بگویم، اگر ایشان با بیماری رایج کهولت سن از میان ما میرفتند، اگر خدای ناکرده سرنوشت همچون دیگرانی که امریکا برایشان رقم زده بود رخ می داد این همه شکوه جهانی را تجربه میکردیم؟ بدون شک نه! من واقعاً اعتقاد دارم که فیلمنامه کشور ما را خدای بزرگ، بر اساس همان پردههای رایج در فیلمنامهنویسی، که در هر پردهای چه اتفاقی باید رخ دهد، به بهترین شکل و زیبایی به رشته تحریر درآورده است. شاید این اتفاق اوج و همان رسیدن به قلهای باشد که رهبر شهید بارها تکرار کرده بود ، فیلمنامه ایران اینگونه بهترین نقطه اوجش را تجریه کرد ، تجربه ای که با ورود یک شخصیت جدید و خروج شخصیت دیگر، آنهم از یک جنش ، یک فامیلی اینچنین زیبا رقم خورده است.
نکته مهم پایان این فیلم نامه است ، دشمنان ما که یک ثانیه هم از توطئه علیه ما دست برنمیدارند، شنیده ها و رصد اخبار نشان می دهد بشدت از این انتخاب عصبانی هستند ، بیش از پیش ناامید شدهاند. بیشک، کاسهکوزههایشان و تمام آمال و خیالهایشان به هم ریخته است و بخش کمدی ماجرا و درد این فیلمنامه، همین آشفتگی دشمن است. آنها تصور میکردند با رفتن خامنهای بزرگ، کار تمام است؛ اما نمیدانستند که از دل این “خامنهای”، یک “خامنهای جوان” میآید! با همان تفکرات، همان ایدهها و همان اندیشهها، و صد البته با همان مقبولیت
جنگ جنگ تا پیروزی ، این راهبرد و این شعار باید پایان بخش تیتراز پایانی این فیلمنامه باشد ، بدون شک، باید پایان این فیلم، پایانی دردناک برای دشمنان و باشکوه برای دوستان باشد که خواهد بود .
شک ندارم ، بزودی سکانس پایانی فیلمنامه ایران را با غمی در دل از فقدان خامنهای بزرگ، اما انتخاب خامنهای جوان جشن میگیریم و با صدای بلند میگوییم: خواب آشفته شما دشمنان، همچنان ادامه دارد!
نظر شما