کد خبر: 235125
۸ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۵۱

آیا حکمت سهروردی از سیاست فاصله داشت؟

دکتر هلیا منشاری – پژوهشگر تاریخ اسلام
آیا حکمت سهروردی از سیاست فاصله داشت؟

هشتم مردادماه در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران، به عنوان روز بزرگداشت شیخ شهاب‌الدین یحیی سهروردی، فیلسوف بزرگ ایرانی و بنیان‌گذار مکتب فلسفه اشراق، نام‌گذاری شده است؛ اندیشمندی که با وجود عمر کوتاه، یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های تاریخ فلسفه اسلامی و حکمت ایرانی به شمار می‌آید.

سهروردی در قرن ششم هجری می‌زیست و با طرح مکتب «حکمت اشراق»، تلاش کرد میان عقل فلسفی، شهود عرفانی و میراث حکمت ایرانی و اسلامی پیوند برقرار کند.

مهم‌ترین اثر فلسفی او، کتاب «حکمةالاشراق» است؛ اثری که سهروردی در آن نظام فکری خود را بر پایه مفهوم «نور» بنا می‌کند. او در این کتاب، هستی را دارای مراتب مختلف نور می‌داند و معتقد است انسان برای رسیدن به حقیقت، تنها به استدلال عقلی نیاز ندارد، بلکه باید از مسیر تهذیب نفس و شهود درونی نیز عبور کند. از همین رو، فلسفه اشراق را می‌توان تلاشی برای جمع میان فلسفه و عرفان دانست.

اما پرسشی مهم درباره اندیشه سهروردی این است که آیا این جهان‌بینی عرفانی، انسان را از جامعه و سیاست دور می‌کند؟ آیا عارف و حکیم اشراقی تنها در جست‌وجوی نجات فردی است یا اندیشه او نسبتی نیز با زندگی اجتماعی و سیاسی انسان دارد؟

برای پاسخ به این پرسش، باید به مفهوم «حکیم متأله» در اندیشه سهروردی توجه کرد. سهروردی در «حکمةالاشراق» از انسانی سخن می‌گوید که علاوه بر دانش عقلی، به مرتبه‌ای از معرفت شهودی و کمال روحی رسیده است. در نگاه او، انسان کامل کسی نیست که از جهان کناره بگیرد، بلکه کسی است که به واسطه شناخت حقیقت، شایستگی هدایت دیگران را پیدا می‌کند. از این منظر، حکمت اشراق اگرچه نقطه آغاز خود را در تحول درونی انسان قرار می‌دهد، اما پیامدهای اجتماعی نیز دارد.

این دیدگاه، یادآور نظریه «فیلسوف‌شاه» در اندیشه افلاطون است؛ اما سهروردی آن را در چارچوب اسلامی و عرفانی بازتعریف می‌کند. در حالی که افلاطون در کتاب «جمهوری» بر حکومت فیلسوفان تأکید می‌کند، سهروردی از حاکمیت حکمت و فضیلت سخن می‌گوید؛ یعنی جامعه مطلوب جامعه‌ای است که در آن قدرت از معرفت و شایستگی جدا نباشد.

زندگی تاریخی سهروردی نیز نشان می‌دهد که او کاملاً از فضای سیاسی زمان خود جدا نبود. شمس‌الدین شهرزوری، شاگرد و زندگی‌نامه‌نویس سهروردی، در کتاب «نزهةالارواح و روضةالافراح» گزارش می‌کند که سهروردی در سفرهای علمی خود به حلب رفت و در آنجا مورد توجه ملک ظاهر، فرزند صلاح‌الدین ایوبی، قرار گرفت. با این حال، اندیشه‌های فلسفی و عرفانی او با مخالفت برخی عالمان زمانه مواجه شد و سرانجام در سال ۵۸۷ هجری قمری در حلب از دنیا رفت. درباره چگونگی مرگ او، میان مورخان اختلاف‌هایی وجود دارد، اما گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که اندیشه‌های او در فضای اجتماعی و سیاسی عصر خود بی‌تأثیر نبود.

از سوی دیگر، آثار رمزی و عرفانی سهروردی نشان می‌دهد که عرفان او به معنای گریز از جامعه نیست. او در رساله «قصه غربت غربی» داستان انسان را داستان حرکت از غربت و تاریکی به سوی نور معرفی می‌کند. این سفر درونی، در نهایت به شناخت جایگاه انسان در جهان و مسئولیت او در برابر حقیقت می‌انجامد. بنابراین، انسان اشراقی موجودی منزوی نیست، بلکه انسانی است که پس از اصلاح خویش، نسبت به اصلاح جهان پیرامون نیز مسئولیت پیدا می‌کند.

بر همین اساس، می‌توان گفت فلسفه اشراق اگرچه یک نظریه سیاسی به معنای رایج ارائه نمی‌دهد، اما دارای یک نگاه اجتماعی و سیاسی غیرمستقیم است. سهروردی در آثار خود درباره ساختار حکومت، قوانین سیاسی یا شیوه اداره جامعه مانند یک فیلسوف سیاسی کلاسیک بحث نمی‌کند؛ اما با تأکید بر مفاهیمی همچون حکمت، عدالت، فضیلت و شایستگی، تصویری از جامعه مطلوب ارائه می‌دهد.

در این نگاه، سیاست تنها به معنای کسب قدرت و اداره حکومت نیست، بلکه پیش از هر چیز به کیفیت انسان‌هایی بازمی‌گردد که در جامعه نقش‌آفرینی می‌کنند. جامعه‌ای که انسان‌های آن از معرفت و فضیلت دور باشند، حتی اگر از نظر سیاسی قدرتمند باشد، از نگاه حکمت اشراق به حقیقت نزدیک نشده است.

از این منظر، سهروردی را نمی‌توان فیلسوفی دانست که از سیاست و جامعه فاصله گرفته است. درست است که دغدغه اصلی او شناخت حقیقت و رسیدن انسان به کمال روحانی بود، اما همین نگاه به حقیقت، پرسش‌هایی درباره عدالت، رهبری و سامان جامعه نیز ایجاد می‌کند. حکمت اشراق به جای آنکه سیاست را از بیرون و از منظر قدرت بررسی کند، آن را از درون انسان آغاز می‌کند؛ یعنی اصلاح جامعه را وابسته به اصلاح انسان می‌داند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha